حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٢١ - بررسی مصداق اهلبیت و مفهوم «اراده» در آیۀ تطهیر

دربارۀ واژۀ «اهل» می‌گوید:

دو اصل متفاوت دارد؛ اصل اول: الأَهْل‌ مانند أهل‌ الرجل زَوْجُه و أهْل‌ الرّجُل أخصُّ النّاسِ به و أهل‌البیت سُکَّانه و أهل‌ الإسلام مَن یَدِینُ به؛ اصل دوم: الإِهالة (به معنای پیه) است.[٣٧١]

دربارۀ معنای اصل اول، به صورت کلی هر چیزی زمانی که به مکانی اُنس پیدا
کند، اهل و اهلی می‌گویند[٣٧٢]؛ همان‌گونه که ابن‌منظور نیز می‌گوید: «أَهِلَ‌» به
معنای «أَنِس» است و وقتی گفته می‌شود: «فلانی اهل لکذا»، یعنی «مُسْتَوجب له».[٣٧٣] فیومی نیز «أَهَلْتُ بالشَّى‌ءِ» را «أنِسْتُ به» معنا کرده است[٣٧٤]؛ بنابراین «أَهَّلْتُ‌ بالرجل»، یعنی «آنستَ به».[٣٧٥]

معنای «اهل» در لسان قرآن و روایات، همان انس و تعلق بین دو چیز است؛ هم‌چنان که در حدیث آمده است‌: «أَهْل‌ القرآن هم‌ أَهْلُ‌ الله و خاصَّته‌»[٣٧٦]؛ منظور کسانی هستند که قرآن را تلاوت و حفظ می‌کنند و به آن عمل می‌کنند.[٣٧٧]

بنابراین «اهل» در صورتی استعمال می‌شود که میان شخص یا اشخاصی به سبب عاملی، انس و الفتی برقرار باشد؛ مثل: اهل‌المذهب، اهل‌الاسلام، اهل‌البیت، اهل‌الرجل[٣٧٨] و اهل‌الدار[٣٧٩]؛ یا میان شخص با چیزی انس برقرار شود؛ مانند اهل‌القرآن و یا حتی بدون انس به واسطۀ عاملی، مانند نَسَبی یا دینی تحت یک اصطلاح جمع شود، اهل آن به شمار می‌روند؛ مثل اهل‌الکتاب، اهل‌المدینه. به همین دلیل، گاهی ممکن است آن عامل از بین برود و سلبِ اهلیت شود، هم‌چنان که قرآن در داستان فرزند حضرت نوح٧ می‌فرماید: Gیا نُوحُ انهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ انهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحF.[٣٨٠]


[٣٧١]. مقاییس اللغه، ج١، ص١٥٠.

[٣٧٢]. العین، ج٤، ص٢٩؛ لسانالعرب، ج١١، ص٢٩؛ مقاییس اللغه، ج١، ص١٥٠.

[٣٧٣]. لسانالعرب، ج١١، ص٢٩.

[٣٧٤]. مصباح المنیر، ج٢، ص٢٨

[٣٧٥]. الصحاح، ج٤، ص١٦٢٩.

[٣٧٦]. اعلامالدین، ص١٠٠.

[٣٧٧]. شرح الکافی (مولی صالح)، ج١١، ص٢٠؛ لسانالعرب، ج١١، ص٢٨.

[٣٧٨]. لسانالعرب، ج١١، ص٢٩

[٣٧٩]. الصحاح، ج٤، ص١٦٢٨.

[٣٨٠]. «ای نوح! پسرت از اهلت نیست؛ او عمل غیرصالح است»؛ هود، آیۀ ٤٦.