اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤
خبر رسيده است كه برادرم را مُثله كردهاند، و اين در راه خدا اندك است. به هر چه در اين راه بر ما برسد خشنوديم و در راه خدا سختىها را بهجان مىخريم و شكيبا خواهيم بود. زبير سخنان مادر خود را به عرض پيامبر رساند. آن حضرت فرمود: پس آزادش گذار! صفيّه كنار بدن برادرش آمد و بر او درود فرستاد و كلمه «انَّا لِلَّهِ وَانَّا الَيْهِ راجِعُونَ» بر زبان جارى كرد. آنگاه رسول خدا (ص) فرمان دفن پيكر حمزه را صادر فرمود. «١» بنا به نقلى ديگر، انصار از نزديك شدن صفيّه به پيكر برادر ممانعت كردند. رسول خدا (ص) فرمود: او را آزاد بگذاريد. صفيه دركنار بدن حمزه نشست. هرگاه گريه مىكرد رسول خدا نيز مىگريست و هرگاه صدايش به گريه بلند مىشد، صداى گريه آن حضرت نيز بلند مىگشت. فاطمه دختر پيامبر نيز مىگريست و گريه او رسول خدا را مىگرياند، در حالى كه پيامبر مىفرمود: هيچ مصيبتى به پاى مصيبت تو نمىرسد! آنگاه رسول خدا به صفيه و فاطمه (س) فرمود:
مژده باد شما دو تن را! اكنون جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه در هفت آسمان نوشته شده است: «حمزة بن عبدالمطّلب شير خدا و شير رسول خدا است.» «٢» صفيه از مدينه دو كفن براى حمزه با خود آورده بود. پيامبر آن دو كفن را از او گرفت و چون در كنار حمزه شهيدى از انصار قرار داشت، نخواستند كه كفن بهتر را به حمزه اختصاص دهند. لذا پيامبر (ص) فرمود: ميان حمزه و مرد انصارى قرعه بيندازيد. مسلمانان اين كار را كردند. پس حمزه را در يك كفن و مرد انصارى را در كفن ديگر پيچيدند. «٣» تكفين شهيد! رسول خدا (ص) براى كفن نمودن پيكر چاك چاك حمزه تلاش سختى آغاز كرد، ولى مگر نه اين است كه شهيد از كفن نيز بى نياز است و بايد با همان جامههاى غرقه