اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣
آن داريم كه دشمن تصور كند ما از ترس روبهرو شدن با آنها بيرون نرفتهايم و اين سبب گستاخى ايشان در برابر ما گردد. تو در روز بدر تنها سيصد ياور داشتى و خداوند تو را بر آنان پيروز گردانيد و حال آنكه ما امروز بسياريم. ما آرزوى چنين روزى داشتيم و آن را از خداوند درخواست مىكرديم، اكنون خداوند آن را به ما ارزانى داشته است. «١» در اين ميان حمزة بن عبدالمطّلب عرض كرد: سوگند به آنكه قرآن را بر تو فرستاد، امروز دست به غذا نخواهم برد مگر آنكه بيرون از مدينه با شمشير خود بر دشمن بتازم.
گويند: حمزه روزهاى جمعه و شنبه روزه گرفت و هنگامى كه با دشمن روبهرو شد روزه داشت. «٢» سرانجام، نتيجه مشورت اين شد كه جنگ در بيرون مدينه رخ دهد.
جنگ در دامنه كوه احد (در يك فرسنگى مدينه) ميان سپاه توحيد و مشركان قريش در گرفت. آغاز جنگ به سود مسلمانان بود و دشمن در آستانه شكست قرار گرفت. عدّهاى از پرچمداران دشمن يكى پس از ديگرى به دست تواناى امير مؤمنان، على (ع)، به هلاكت رسيدند و حمزه نيز شمارى از مشركان را كشت.
مسلمانان شمشير در ميان دشمن نهادند و آنان را از دم تيغ گذراندند و خداوند نصرت خود را بر آنان فرو فرستاد و وعده خود را تحقق بخشيد. در نتيجه دشمن تار و مار شد و شكست آنان قطعى مىنمود. «٣» مسلمانان بر خيمه و خرگاه دشمن يورش بردند و مشغول جمعآورى غنيمت شدند.
پيش از آغاز جنگ، پيامبر (ص) پنجاه تيرانداز چيرهدست را مأموريت داد تا در تنگهاى كه در دامنه كوه قرار داشت و به تنگه «عينين» معروف بود، مستقر شوند. اين تنگه تنها راهى بود كه دشمن ازطريق آن مىتوانست نيروهاى خود را از پشت سرِ رزمندگان اسلام وارد عمل نمايد و از دو سو به مسلمانان حمله كند.
جز عبداللّه بن جبير، فرمانده گروه و تعداد انگشتشمارى از افراد وى، بقيّه تيراندازان با ديدن جمعآورى غنايم به وسيله مسلمانان، سنگر خود را رها كرده، به جمع آنان پيوستند.