اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣
رسول خدا (ص) رو به او كرد و خاطرههايى از گذشته را به يادش آورد و او را بيم و مژده داد. در اثر سخنان رسول خدا، خداوند متعال نور ايمان بر دل او تابانيد. حمزه به پيامبر گفت: گواهى مى دهم كه تو راستگو هستى، گواهى مردى حقيقتجو و دانا. پسر برادرم، آيين خود را آشكار كن كه به خدا سوگند دوست ندارم آنچه زير آسمان كبود قرار دارد از آنِ من باشد و من پيرو كيش نخستين خود باشم! آرى، حمزه كسى بود كه اسلامش مايه عزت دين خدا شد. «١» پس از ريشهگيرى اسلام در اعماق وجود حمزه و گذر پيروزمندانه از پل شك و دو دلى، اين اشعار را سرود كه نشانگر عمق تأثير دين حياتبخش اسلام در جان و روان اوست:
سپاس خداى را كه قلب مرا به اسلام و يكتاپرستى رهنمون شد.
آيينى كه از سوى پروردگارى ارجمند و آگاه به بندگان و مهربان آمده است.
هر گاه سخنانش بر ما تلاوت شود، اشكهاى هر خردمند با انديشهاى سرازير مىگردد.
سخنانى كه احمد از پرتو روشنگرىهاى آن، آيههايى دلنشين آورده است.
فرمانرواى همه ما احمد مصطفى است، مبادا با سخنان درشت او را بيازاريد.
به خداسوگند، هرگز او را به آن گروه نخواهيم سپرد، مگر آنكه با شمشيرها ايشان را درو كنيم، ولاشههايشان را همه جا بپراكنيم، كه تا ابد پرندگان از گوشتشان تغديه كنند.
من از رفتار [زشت] قبيله ثقيف با وى آگاه شدم،