اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢
خواهد زيست و حمزه همچون دژى پايدار در كنار اوست. از اين رو، آنان از پارهاى اقدامات نارواى خود دست برداشتند. «١» حمزه پس از مجروح كردن ابوجهل و پذيرش اسلام اين شعر را سرود:
اى ابوجهل، [حاصل] رفتار زشت خود را بچش، كه نتيجه خوى ستمگرانه توست، از موضع خصمانه خود پرده برداشتى، اگر از خدا پروا مىكردى، اينگونه سيه دل نمىشدى، بينىات به خاك [مذلت] ماليده خواهد شد، چون با اينكه به تو هشدار رسيده بود پيامبر خدا را آزردى، و حق را به صاحبش باز نگرداندى، و بار ديگر در منجلاب گمراهى سقوط كردى. «٢» آرى حمزه همزمان با پيوستن به آيين محمدى، همه پيوندهاى خود را با نظام بوجهلى گسست و در آستانه تولّدى نوين قرار گرفت.
تثبيت اسلام حمزه پس از ماجراى درگيرى حمزه با ابوجهل در مسجدالحرام، حمزه به خانه خود بازگشت و با ترديدهايى كه براى او پيش آمد، شب سختى را گذراند. بامداد آن شب خود را به حضور پيامبر (ص) رساند و گفت: اى پسر برادر، من خود را در گردابى گرفتار مىبينيم و نمىدانم چگونه خود را از آن رهايى دهم، باقى ماندن مردى مانند من بر آنچه نمىدانم درست است يا نادرست، سخت و ناگوار است. اكنون سخنى با من بگو كه مشتاقانه آماده شنيدن سخنانت هستم.