با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢ - قيام عبد الله بن عفيف ازدى
عبد الرحمن بن محنف ازدى [١] كه در مسجد حاضر بود گفت: واى بر تو، هم خودت را هلاك كردى و هم قبيلهات را!
در آن روز هفتصد تن از ازديان در كوفه حضور داشتند. شمارى از جوانان اين قبيله حمله كردند و او را از جلادان گرفتند و به خانهاش بردند.
ابن زياد از منبر پايين آمد و به قصر رفت و اشراف بر وى داخل شدند!
گفت: ديديد كه اين مردم چه كردند؟
گفتند: خداوند كار امير را راست گرداند، ديديم. اين كار ازد بود. سرانشان را دستگير كن، چون آنها بودند كه او را از چنگ تو رهانيدند! آنگاه عبيد اللّه سوى عبد الرحمن بن محنف ازدى فرستاد و او را با چند تن از بزرگان ازد دستگير كرد و به زندان انداخت؛ و گفت: تا عبداللّه بن عفيف را تحويل ندهيد، آزاد نخواهيد شد!
سپس عمرو بن حجاج زبيدى، محمد بن اشعث و شمارى از يارانش را فرا خواند و به آنان گفت: برويد و اين كورى را كه خداوند قلبش را نيز مانند چشمانش كور كرده است، نزد من بياوريد. آنان رفتند تا عبداللّه را بيابند. چون خبر به ازديان رسيد اجتماع كردند.
ديگر قبايل يمنى نيز به آنها پيوستند تا از رئيسشان دفاع كنند.
خبر به گوش عبيد اللّه بن زياد رسيد او قبايل مُضَر را گرد آورد و آنها را به محمد بن اشعث سپرد و به او فرمان داد تا با شورشيان بجنگد.
[١]. نمازى در مستدركات علم رجال الحديث (ج ٤، ص ٤٢١) گويد: «عبد الرحمن بن مخنف ازدى شريف وبزرگوار بود، از وى ياد نكردهاند. در حالى كه او در جنگ صفين از ياران امير المؤمنين (ع) بود». نصر بن مزاحم منقرى گويد: «پرچم بنى نهد بن زيد را مسروق بن هيثم بين سلمه گرفت و كشته شد. پس از او پرچم را صخر بن سمى گرفت و زخمى شد. سپس على بن عمير گرفت و جنگيد و زخمى شد. سپس عبداللّه بن كعب گرفت و كشته شد. پس از آن سلمة بن حذيم بن جر ثومه نزد آنان باز گشت. او كه مردم را تشويق مىكرد، ديد كه عبداللّه بن كعب كشته شده است. پس پرچم او را گرفت و زخمى شد و افتاد. آنگاه عبداللّه بن عمر بن كبشه آن را گرفت و زخمى شد. سپس ابو مسبح بن عمرو جهنى آن را به دست گرفت و كشته شد. سپس عبداللّه بن نزال آن را به دست گرفت و كشته شد. پس از او برادرش عبد الرحمن بن زهير گرفت و كشته شد. پس از او غلامش مخارق گرفت و كشته شد. تا آنكه به عبد الرحمن به مخنف ازدى رسيد ...» (وقعة صفين، ص ٢٦١).