با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٩ - ديدگاه مرحوم مقرم پيرامون سخن گفتن سر
ابن شهرآشوب مىنويسد: ابو مخنف به نقل از شعبى گويد: سر امام حسين (ع) را در صيارف كوفه بر دار زدند. پس سر به صدا در آمد و سوره كهف را قرائت كرد تا به اين آيه رسيد: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (آنان جوانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم). اما اين كار جز بر گمراهىشان نيفزود. [١]
ديدگاه مرحوم مقرم پيرامون سخن گفتن سر
حضرت سيد الشهدا (ع) از همان آغاز با قرآن همدم بود. زيرا قرآن و عترت دو ثقل رسول خدا (ص) و دو يادگار وى در ميان امتش بودند. رسول خدا (ص) تصريح فرمود كه آن دو از يكديگر جدا نمىشوند تا آنكه در كنار حوض بر من وارد شوند. از اين رو تلاوت قرآن حسين (ع) در طول زندگى ترك نشد و پيوسته مردم را در سفر و حضر با آن تهذيب و ارشاد مىكرد. سرانجام در روز عاشورا در مقابل آن مردم قرار گرفت تا با آنان اتمام حجت كند و راه راست را نشانشان دهد.
فرزند رسول خدا (ع) همچنان به سوى هدف مقدسش در حركت بود، تا آنكه سرش را بر نيزه كردند؛ و او در همانجا نيز قرآن خواند. شايد در ميان مردم كسى باشد كه با نور قرآن هدايت گردد. اما آنچه دعوتگر هدايت با آن رو به رو شد، دركهاى كوتاه، قلبهاى مهر خورده و گوشهاى كر بود. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ».
اين امر براى دانايان اسرار الهى جاى شگفتى ندارد؛ زيرا خداى سبحان بنابر مصالحى كه خود بهتر مىداند، حضرت سيد الشهدا را مأموريت داد تا در آن شرايط سخت بر ضد گمراهى قيام كند؛ و سپس به پيامبرش سفارش كرد كه اين صفحه ويژه را براى فرزندش، حسين (ع) بخواند. بنابراين چارهاى جز تسليم در برابر رضاى پروردگار جهانيان نيست.
«او درباره آنچه مىكند پرسيده نمىشود و آنان پرسيده مىشوند».
خداوند با اراده متعالى خويش خواست تا با اين نهضت مقدس نسلهاى حاضر و آينده را نسبت به گمراهى بنى اميه و كسانى كه دين را به بازيچه مىگيرند، آگاه كند. از اين رو
[١] . مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٦١؛ به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٣٠٤؛ العوالم، ج ١٧، ص ٣٨٦ و مدينة المعاجز، ج ٤، ص ١١٥.