با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩١ - خطبه امام سجاد(ع)
مردان نيز گريه كردند و ريشهايشان را كندند، به طورى كه هيچگاه زن و مرد آن طور گريان ديده نشده بودند. [١]
خطبه امام سجاد (ع)
آنگاه امام سجاد (ع) با اشاره به مردم از آنها خواست كه ساكت باشند؛ و آنان چنين كردند. سپس آن حضرت برپا ايستاد و پس از حمد و ثناىالهى و درود فرستادن بر پيامبر (ص) گفت: اى مردم هر كس مرا مىشناسد، مىشناسد و هر كس نمىشناسد بداند كه من على بن حسين بن على بن ابى طالب هستم. من فرزند كسى هستم كه حرمتش شكسته شد، اموالش به غارت رفت و زن و فرزندش اسير گشتند! من فرزند كسى هستم كه با زجر در كنار شط فرات سرش را بريدند و همين افتخار مرا بس است.
اى مردم! شما را به خدا سوگند، آيا مىدانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد ولى به او نيرنگ زديد؟! و با او عهد و پيمان و بيعت بستيد، ولى با او جنگيديد؟!
مرگ و نابودى بر شما باد! با اين چيزهايى كه براى قيامت خويش پيش فرستاديد، و چه رأى ناپسندى كه شما داشتيد! با كدامين چشم به رسول خدا (ص) نگاه مىكنيد، آنگاه كه به شما بگويد: خاندانم را كشتيد و حرمتم را شكستيد. پس، از امت من نيستيد!
راوى گويد: صداها از هر طرف بلند شد و مردم به يكديگر مىگفتند: هلاكت يافتيد و نمىدانيد!
پس حضرت فرمود: خداى رحمت كند كسى را كه نصيحتم را بپذيرد و سفارش مرا درباره خدا و رسول او و اهلبيت رسول به ياد دارد. زيرا [در زندگى و رفتار] رسولخدا (ص) براى ما الگويى پسنديده است.
آنگاه همگى گفتند: اى فرزند رسول خدا (ص) ما همه شنوا و فرمانبرداريم. پيمان شما را حفظ مىكنيم و از شما دور نمىشويم و نسبت به شما بىميلى نشان نمىدهيم.
خدايت رحمت كند، هر چه خواهى بفرما: ما با هر كس با تو بجنگد در جنگ و با هر كس
[١] . اللهوف، ص ٢٠٤- ٢٠٥.