با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠ - خطبه ام كلثوم، دختر على(ع)
گويد: همه صداها به گريه بلند شد! و گفتند: بس است اى دختر پاكيزگان! كه دلهايمان را آتش زدى و گلوهايمان را فشردى و درونمان را شعلهور ساختى. پس آن حضرت سكوت كرد. [١]
خطبه ام كلثوم، دختر على (ع)
گويد: ام كلثوم دختر على (ع)، از پس پرده كجاوهاش به سخنرانى پرداخت. او صدايش را به گريه بلند كرد و گفت: اى اهل كوفه! بدا به حال شما، حسين را خوار كرديد و كشتيد. اموالش را غارت كرديد و وارث او شديد! زنانش را به اسارت در آورديد و آزارشان داديد. مرگ و نابودى بر شما باد!
واى بر شما! آيا مىدانيد چه مصيبتى بر سر خود آورديد و چه بار سنگينى بر پشت خود نهاديد و چه خونهايى را ريختيد و چه بانوانى را داغدار و چه دخترانى را غارت كرديد؟! شما بهترين مردان پس از رسول خدا (ص) را كشتيد. رحم از دل شما برداشته شده است. بدانيد كه حزب خداوند رستگاراناند و حزب شيطان زيانكار مىباشند.
آنگاه گفت: (برادرم را ظالمانه كشتيد، واى بر مادرهايتان، كيفرتان آتشى شعلهور خواهد بود،
خونهايى را ريختيد كه خداوند ريختن آنها را حرام كرده بود، همچنين قرآن و محمد آنها را حرام كردند،
هان! بشارت باد شما را به آتش، شما فردا به يقين در قعر آتش جاودان خواهيد ماند،
من تا زندهام بر برادرم و بهترين زاده پيامبر مىگريم، با اشكى فراوان كه پيوسته بر چهرهام جارى است و هرگز خشك نمىشود).
گويد: صداى شيون و زارى مردم بلند شد. زنان موهايشان را پريشان كردند و خاك بر سر ريختند، صورت خراشيدند و سيلى به صورت زدند و صداى آه و شيون بلند كردند.
[١] . اللهوف، ص ١٩٤؛ ر. ك. الاحتجاج، ج ٢، ص ١٠٤؛ مثير الاحزان، ص ٨٧؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٥٥- ٣٥٩.