با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣ - اشاره
در همان حال كه او با مردم صحبت مىكرد، صداى گريه بلند شد و سرها را كه سر حسين (ع) پيشاپيش آنها بود آوردند. [١] سرى بود نورانى چون ماه كه از همه مردم به پيامبر شبيهتر بود. رنگ خضاب محاسن سياهرنگش رفته بود و چهرهاش شبيه قرص ماه تابان بود. نيزه سر آن حضرت را به چپ و راست مىگرداند. در آن حال زينب نگاهى به سر برادر افكند و گونهاش را به جلوى محمل كوبيد، به طورى كه ديديم خون از زير مقنعهاش جارى است. سپس با اشاره به آن سر شريف مىگفت:
اى هلالى كه چون به قرص تبديل شدى. ناگهان گرفتى و غروب كردى،
اى ميوه دلم گمان نمىكردم كه چنين چيزى رقم خورده و مكتوب شده باشد،
برادرم با فاطمه خردسال سخن بگو كه نزديك است قلب او ذوب شود،
برادرم آن قلب مهربان تو را چه شده است كه سخت و سنگ شده است؟
برادرم، على را ببين كه اسير است و در ميان يتيمان جامهاش هم بر او سنگينى مىكند،
هنگامى كه تن او را با ضرب تازيانه مىآزارند، با خوارى و چشم گريان تو را صدا مىزند،
برادرم او را به خود بچسبان و نزديك كن و قلب وحشت زدهاش را آرام گردان.
چه قدر خوار است يتيم، آنگاه كه پدرش را صدا بزند و جوابى از او نشنود. [٢]
اشاره
بدون شك صدقه واجب بر اهل بيت (ع) و فرزندانشان حرام است. چنانچه در حديث آمده صدقه چرك مال مردم است و بر محمد (ص) و آل محمد (ص) حرام مىباشد. اما در حالى كه درباره حرام نبودن صدقه مستحب اختلافى وجود ندارد، معلوم نيست چرا حضرت ام كلثوم يا زينب (س) كودكان را از گرفتن نان و گردو و خرما از مردم منع كردند؟
آيا به اين دليل كه صدقه واجب و بر آنها حرام بود؟ يا از باب احتياط بود و اينكه ممكن
[١] . ظاهر اين خبر با آنچه پيش از آن نقل كرديم مقايرت دارد. مشهور اين است كه سر امام (ع) را بلافاصلهبه وسيله خولى و حميد بن مسلم نزد ابن زياد فرستاد. مگر اينكه بگوييم سرهاى مقدس را هنگام ورود كاروان به كوفه از قصر آوردند. واللّه العالم.
[٢] . بهار الانوار، ج ٤٥، ص ١١٤- ١١٥.