با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٢ - چگونگى استقبال كوفه از باقيمانده كاروان حسينى
خادمى كه همراه ما بود رو كردم و گفتم: اين سر و صداها در كوفه براى چيست؟ گفت:
هم اينك سر يك شورشى را كه بر يزيد خروج كرده بود آوردند. گفتم: اين شورشى چه كسى است؟ گفت: حسين بن على (ع)!
گويد: من خادم را به حال خودش گذاشتم تا بيرون رفت، سپس آنقدر سيلى به صورت زدم كه ترسيدم مبادا چشمم را از دست بدهم. گچ دستانم را شستم و از پشت قصر پايين آمدم و به كناس رفتم. در همان حالى كه من ايستاده بودم و مردم انتظار رسيدن سرها و اسيران را مىكشيدند، ديدم كه چهل سر را بر روى چهل شتر آوردند. حرم (حسين (ع)) و زنان و نيز فرزندان فاطمه (س) با آنها بودند و على بن الحسين (ع) بر شترى برهنه سوار بود. وى در حالى كه خون از رگهاى گردنش جارى بود مىگريست و مىگفت:
اى امت بد، كوى و برزنتان سيراب مباد؛ كه شما احترام جدّ ما را درباره ما رعايت نكرديد، اگر در روز قيامت رسول خدا (ص)، ما را گرد آورد، شما چه خواهيد گفت،
ما را بر شتران بىجهاز سوار كرديد، گويى كه ما دين را ميان شما بر پا نداشتهايم،
اى بنى اميه چرا بر اين مصايب درنگ مىكنيد و دعوتگر ما را لبيك نمىگوييد؟ [١]
ما را به اسارت در آورديدهايد و اينك شادى مىكنيد و كف مىزنيد، واى بر شما، مگر جدّ من رسول خدا (ص) نيست كه مردم را از گمراهى نجات داد و هدايت فرمود؟
اى واقعه طف براى من اندوه به ارث گذاشتى و خداوند پرده بدكاران را خواهد دريد؟
گويد: مردم كوفه به كودكان سوار بر محمل، خرما، نان و گردو مىدادند. در اين حال ام كلثوم فرياد زد و گفت: اى مردم كوفه، صدقه بر ما حرام است؛ و آنها را از دست و دهان كودكان گرفت و بر زمين انداخت. در اين حال مردم بر مصايبشان گريه مىكردند.
سپس ام كلثوم سرش را از محمل بيرون آورد و گفت: ساكت باشيد اى اهل كوفه! مردان ما را مىكشيد و بر زنان ما گريه مىكنيد؟ خداوند در روز قيامت ميان ما و شما داورى خواهد كرد!
[١] . ملاحظه مىشود كه اين بيت و ابيات پس از آن ضعيف هستند. شايد آنها را كسانى ديگر به نظم در آورده و به نقل مجلسى افزودهاند؟