با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣ - رسيدن سر مقدس پيش از كاروان به كوفه
رسيدن سر مقدس پيش از كاروان به كوفه
چنان كه ديديم طبرى از مورخانى است كه معتقد است عمر سعد، سر امام (ع) را- بى درنگ پس از قتل وى- همراه خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى نزد عبيدالله بن زياد فرستاد. اما وى در ادامه روايتش [١] مىگويد: «خولى سر را برداشت و آهنگ قصر كرد ولى ديد كه درهاى آن بسته است. پس به خانهاش بازگشت [٢] و آن را زير تشتى گذاشت او دو زن داشت. يكى از بنى اسد و ديگرى از حضرميين به نام نوّار، دختر مالك بن عقرب و آن شب نوبت زن حضرمى بود.
هشام گويد: پدرم به نقل از نوّار، دختر مالك، گفت: خولى سر حسين (ع) را آورد و در خانه زير تشتى گذاشت. آنگاه وارد اتاق شد و به رختخواب خويش رفت. پرسيدم: چه خبر دارى؟ گفت: گنج دنيا را برايت آوردهام! اين كه در خانه است سر حسين (ع) مىباشد! زن گفت: واى بر تو مردم طلا و نقره به خانه مىآورند و تو سر فرزند رسول خدا (ص) را آوردهاى! نه به خدا سوگند، هرگز با تو زندگى نخواهم كرد.
گويد: من از رختخواب برخاستم و به حياط خانه رفتم؛ و او زن اسدى را نزد خود برد من نگاه مىكردم و ديدم كه نورى مانند ستون از آسمان بر آن طشت مىتابد و پرندهاى سفيد پيرامون آن پر مىزند!
[١] . چنان كه ملاحظه مىشود در اينجا يك ابهام تاريخى وجود دارد. زيرا نمىدانيم كه چطور خولى سر را بهتنهايى برد و حميد بن مسلم از صحنه داستان بردن سر نزد ابن زياد پنهان شده است.
[٢] . خانهاش در يك فرسخى كوفه بود (ر. ك. مقتل الحسين، مقرم، ص ٣٠٤؛ رياض الاحزان، ص ١٦).