با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٧ - عبور از قتلگاه
عبور از قتلگاه
سيد محمد بن ابى طالب مىنويسد: آنگاه عمر سعد فرمان حركت داد و دختران حسين (ع) و خواهرانش و على بن الحسين (ع) و فرزندانشان را با خود برد. آنان با سر برهنه و غارت شده و چشم گريان مانند اسيران راه مىرفتند!
گفتند: به حق خداوند! كه اگر ما را بكشيد با شما حركت نمىكنيم، مگر اينكه ما را بر قتلگاه حسين (ع) عبور دهيد!
عمر سعد فرمان داد آنها را از قتلگاه عبور دهند تا برادران و فرزندانشان را ببينند و با آنها وداع كنند.
آنان را به ميدان نبرد بردند. چون چشم آنها به كشتگان افتاد فرياد برآوردند و سيلى به صورت زدند. [١]
ابن اثير مىنويسد: آنان را از كنار كشته حسين و يارانش عبور دادند. زنان شيون كردند و سيلى بهصورت زدند. خواهرش زينب فرياد زد: يا محمدا! سلام فرشتگان آسمان بر تو باد! اين حسين است كه با بدن پاره پاره، عريان و آغشته به خون افتاده است. دخترانت اسيرند و فرزندانت كشته شدهاند و باد بر آنها مىوزد، آنگاه دوست و دشمن همه گريه كردند. [٢]
اسفراينى گويد: «عمر سعد فرمان داد زنان را با زور از پيكر حسين (ع) جدا كردند و با سر و روى باز در ميان دشمنان، بر شتران بى جهاز نشاندند؛ و با داشتن بدترين غمها و مصايب مانند اسيران روم حركت دادند». [٣]
اما برخى مورخان نوشتهاند كه آنان زنان را با زور به قتلگاه شهيدان آوردند و از كنارشان عبور دادند، نه اينكه آنها خود تقاضا يا اصرارى كرده باشند!
عبدالله بن ادريس به نقل از پدرش گويد: آنان زنان را با زور آوردند و از كنار كشتگان خاندان رسول عبور دادند. هنگامى كه امكلثوم ديد كه برادرش حسين (ع) بر زمين افتاده
[١] . تسلية المجالس و زينة المجالس، ج ٢، ص ٣٣٢.
[٢] . الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٩٦.
[٣] . نور العين فى مشهد الحسين (ع)، ص ٤٧.