با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧ - تلاش براى قتل امام زين العابدين(ع)!
از مسلّمات تاريخى است كه او بيمار بود. شمر بن ذىالجوشن پس از قتل امام حسين (ع) در صدد برآمد تا باقيمانده فرزندان آن حضرت يعنى امام زين العابدين (ع) را به فرمان ابن زياد به قتل برساند. همان طور كه شمر، خود بر اين مطلب تصريح كرده است. [١]
شيخ مفيد مىنويسد: حميد بن مسلم گفت: به خدا سوگند، مىديدم كه چادر از سر زن و فرزندش برمىدارند، تا به على بن الحسين (ع) رسيديم كه در شدت بيمارى روى فرشى افتاده بود. گروهى از اوباش كه همراه شمر بودند گفتند: آيا اين بيمار را نكشيم؟
من گفتم: سبحان الله آيا اطفال را مىكشند؟ اين طفل را بيمارى او بس است؛ و آنقدر اصرار كردم كه آنان را از كشتن او منصرف ساختم.
چون عمر سعد آمد، زنان بر سر او فرياد كشيدند و گريستند. او به يارانش گفت: كسى حق ورود به چادر اين زنان را ندارد؛ و متعرض اين جوان بيمار هم نشويد.
چون زنان از وى مىخواستند كه آنچه از آنها غارت كردهاند باز گردانند تا خود را بپوشانند گفت: هر كس چيزى از آنها گرفته است بايد به آنها باز گرداند!
به خدا سوگند هيچ كس چيزى را باز نگرداند آنگاه بر چادرهاى زنان و چادر على بن الحسين (ع) شمارى از همراهانش را گماشت و گفت: از اينان محافظت كنيد كه هيچ كس بيرون نرود؛ و با آنها بدرفتارى مكنيد!». [٢]
ابن سعد مىنويسد: «على بن حسين (ع) بيمار و در بستر خوابيده بود. شمر ملعون گفت: او را بكشيد. ولى يكى از مردان همراهش گفت: سبحان الله آيا جوان بيمارى را كه نجنگيده است مىكشند؟
عمر سعد آمد و گفت: متعرض زنان و اين بيمار نشويد!». [٣]
قرمانى گويد: «شمر ملعون درصد برآمد، على بن حسين (ع) را كه بيمار بود بكشد، اما زينب دختر على (ع) آمد و گفت: به خدا سوگند، بايد اول مرا بكشى و سپس او را!». [٤]
[١] . شمر در پاسخ كسى كه از او خواست امام سجاد را نكشد گفت: «از امير عبيداللّه فرمان رسيده است كه همه فرزندان حسين (ع) بايد كشته شوند.» (ر. ك. معالى السبطين، ج ٢، ص ٨٧).
[٢] . الارشاد، ج ٢، ص ١١٢- ١١٣؛ نيز ر. ك. تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٥.
[٣] . ترجمة الامام الحسين (ع)، از بخش چاپ نشده كتاب الطبقات الكبير، ابن سعد، ص ٨٧.
[٤] . اخبار الدول، ص ١٠٨.