با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤ - غارت خيمهگاه
طبرى به نقل از ابو مخنف مىنويسد: مردم به سوى زنان و بار و بنه امام حسين (ع) رفتند. اگر زنى را مىديدند، لباسش را از پشت مىكشيدند و هر چه قدر هم كه مقاومت مىكرد باز آن را مىبردند. [١]
سيد بن طاووس گويد: مردم در غارت اموال خاندان پيامبر و نور چشم زهراى بتول از يكديگر پيشى مىجستند، به طورى كه چادرى را كه زنان به كمر بسته بودند مىكندند، زنان و دختران و حرم رسول خدا (ص) بيرون آمدند، جملگى مىگريستند و در فراق حاميان و دوستان نوحهسرايى مىكردند». [٢]
غارت خيمهگاه به فرمان مستقيم عمر سعد بود! اسفراينى مىنويسد: [عمر سعد] گفت: برويد و خيمهها را غارت كنيد، آنان نيز رفتند و همه جامههاى اهل حرم و كودكان را غارت كردند، سپس خيمهها را با شمشير بريدند. آنگاه ام كلثوم بيرون آمد و گفت: اى عمرسعد! خداوند ميان ما و تو داورى خواهد كرد و تو را از شفاعت جدّم محروم خواهد ساخت و از حوض او سيراب نخواهى شد، همان طور كه تو با ما رفتار كردى و فرمان بهكشتن سبط پيامبر دادى و به زنان و كودكانش نيز رحم نكردى! ولى پسر سعد به او توجهى نكرد. [٣]
اجراكننده اين رفتار توهينآميز شمر بن ذى الجوشن بود. حسامالدين در الحدائق الورديه مىنويسد: شمر بن ذى الجوشن به خيمهگاه رفت و فرمان داد هر چه را كه زنان با خود دارند غارت كنند. آنان هر چه در خيمهها بود گرفتند. حتى براى گرفتن گوشواره ام كلثوم، گوش او را پاره كردند؛ و پس از تقسيم غنايم، خيمهگاه را به آتش كشيدند». [٤]
شيخ صدوق به نقل از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه بنت الحسين (ع)، [٥] نقل
[١] . تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٣٤، و ر. ك. الارشاد، ج ٢، ص ١١٢؛ الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٥٩.
[٢] . اللهوف، ص ١٨٠.
[٣] . نور العين فى مشهد الحسين (ع)، ص ٤٦.
[٤] . الحدائق الورديه، ص ١٢٣؛ نيز ر. ك. مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١١٢.
[٥] . فاطمه بنت الحسين بن على بن ابى طالب، قُريشى، هاشمى و مدنى بود و از بلال مؤذن، پدرشحسين (ع)، عبدالله بن عباس، برادرش زين العابدين، اسماء بنت عميس، عمهاش حضرت زينب، عايشه، و از فاطمه كبرى، دختر رسول خدا (ص) به طور مرسل نقل روايت كرده است.
پسر او ابراهيم بن حسن مثنى و برادرش حسن مثلث و برادرش عبدالله بن حسن مثنى و ديگران هستند (ر. ك. تهذيب الكمال، ج ٢٥، ص ٢٥٤).
ابن سعد مىنويسد: مادرش ام اسحاق، بنت طلحة بن عبيدالله است. پسرعمويش، حسن بن حسن وى را به زنى گرفت؛ و فاطمه، عبدالله، ابراهيم، حسن و زينب را برايش به دنيا آورد. (الطبقات، ج ٧، ص ٤٧٣؛ و ر. ك. مقاتل الطالبيين، ص ١٧١).
حسين (ع) به برادرزادهاش، حسن مثنى، درباره وى چنين سفارش كرد: من دخترم، فاطمه، را براى تو در نظر گرفتم؛ كه از همه به مادرم، فاطمه دختر رسول خدا (ص) بيشتر شبيه است. (ر. ك. مستدركات علم رجال الحديث، ج ٨، ص ٥٩٢).
علامه مجلسى در بحارالانوار، ج ٢٦، ص ٢١٤، به نقل از ابوالمقدام مىنويسد: من و پدرم، مقدام حجّ مىگزارديم. در راه مدينه مادر ابوالمقدم مرد. من رفتم كه به حضور امام صادق (ع) برسم. ديدم كه استر وى زين كرده است و به قصد سوار شدن بيرون آمد. همينكه مرا ديد گفت: اى ابوالمقدام، چگونهاى؟ گفتم: فدايت گردم خوبم. آنگاه به يكى از خدمتكاران گفت كه از عمهاش اجازه ورود بخواهد. آنگاه فرمود: تا من نيامدهام باز نگرد. گويد: من نزد عمّه ايشان فاطمه بنت الحسين (ع) رفتم. او برايم فرش پهن كرد و من روى آن نشستم آنگاه پرسيد: اى ابوالمقدام، چطورى؟ گفتم: اى دختر رسول خدا، خداوند مرا فدايت گرداند، خوبم. سپس گفتم: اى دختر رسول خدا، آيا چيزى از آثار رسول خدا (ص) نزد شما هست؟ وى فرزندانش را فرا خواند و پنج تن آمدند. سپس گفت: اى ابوالمقدام اينها گوشت و خون رسول خدايند. آنگاه كاسه بزرگى را به من نشان داد كه اثر غذا در آن پيدا بود. سپس گفت: اين كاسهاى است كه پر از گوشت و تريد به رسول خدا (ص) داده شد. من آن را گرفتم و بر آن دست ماليدم.
علامه مجلسى گويد: وجود كاسه در نزد ايشان با ديگر اخبار منافات دارد، مگر آنكه امام (ع) نزد وى به وديعت نهاده باشد؛ با توجه به اين كه طبق ظاهر خبر، ايشان در آن هنگام در خانه امام (ع) بوده است.
نمازى مىگويد: او از سكينه بزرگتر است؛ و از نظر تقوا، كمال و فضايل و زيبايى نظير نداشت. به طورى كه او را حور العين مىگفتند!
او در سال ١١٧ ه. در مدينه درگذشت (ر. ك. مستدركات علم رجال الحديث، ج ٨، ص ٥٩٢).