با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨ - سرنوشت شمر بن ذىالجوشن
مختار گفت: عمر به ازاى حسين (ع) و حفص به ازاى على بن الحسين (ع)- هر چند برابر نيستند- به خدا سوگند هفتاد هزار تن را خواهم كشت. همان طور كه به خاطر يحيى بن زكريا كشته شدند. گويند كه گفت: چنانچه سه چهارم قريش را بكشم به يك انگشت حسين (ع) هم نمىرسد. [١]
سرنوشت شمر بن ذىالجوشن
مسلم بن عبداللّه ضبّابى گفت: هنگامى كه مختار ما را شكست داد من همراه شمر بودم. چون غلام به ما نزديك شد، [٢] شمر گفت: فرود آييد و دور شويد. ما از او دور شديم تا آنكه غلام به او نزديك شد؛ و شمر حمله كرد و او را كشت. آنگاه رفت تا در كنار روستايى به نام كلتانيّه بر ساحل نهر در كنار تلّى فرود آمد. سپس از روستا مردى نيرومند را گرفت و نامهاى به او داد و گفت: هر چه زودتر آن را به مصعب بن زبير برسان ... او رفت تا به روستايى درآمد كه ابوعمره همراه پانصد سوار از سوى مختار براى كارى به آنجا آمده بود. مردى از يارانش نامه را برايش خواند و او پس از خواندن عنوان نامه، درباره شمر و جاى او پرسيد. او گفت كه در سه فرسخى آنهاست ... مسلم بن عبداللّه گويد: به شمر گفتم كه كاش از اين محلّ مىرفتيم كه ما بر تو بيمناكيم! گفت: واى بر شما آيا همه اين بىتابىها از بيم دروغگوست؟!- به خدا سوگند- هنوز سه روز در اينجا نماندهام! ما تازه به خواب رفته بوديم كه سپاه از تپه بر ما مشرف شد و ما را به محاصره درآورد اين در حالى بود كه شمر برهنه شده و پارچهاى رويش انداخته بود. ما عقبنشينى كرديم و او را ترك گفتيم.
شمر شمشير به دست به آنان نزديك شد و اندكى بعد شنيديم كه خبيث كشته شد! ابوعمره او و يارانش را كشت. چون سرها را نزد مختار آوردند، به سجده افتاد. آنگاه سرها را در محله كفاشان نصب كردند. [٣]
[١] . ر. ك. ذوب النضار، ص ١٢٦- ١٢٩.
[٢] . در ذوب النضار، ص ١١٦ آمده است: چون مختار از فرار شمر و چند تن ديگر از قاتلان حسين (ع) آگاهشد، يكى از غلامان سياه خود به نام رزين يا به قولى زربى را- كه مردى شجاع بود- همراه ده تن ديگر فرستاد تا او را دنبال كند و سرش را بياورد».
[٣] . ر. ك. ذوب النضار، ص ١١٦- ١١٨.