با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣ - چگونگى انتقال اهل بيت به شام
عائذى- عائذه قريش- و شمر بن ذى الجوشن گسيل داشت. آنان رفتند تا به يزيد رسيدند؛ و على بن الحسين (ع) در طول راه با كسى سخن نگفت.» [١]
سيد بن طاووس مىنويسد: «يزيد بن معاويه پس از دريافت نامه ابن زياد و آگاهى بر مفادش، پاسخ او را نوشت و به او فرمان داد كه سر حسين (ع) و ديگر كسانى را كه با او كشته شدهاند و نيز بار و بنهاش را نزد وى بفرستد. ابن زياد مخفر بن ثعلبه عائذى را فرا خواند و سرها، اسيران و زنان را به او سپرد. مخفر آنان را همانند اسيران كفار، در حالى كه مردم شهرهاى ميان راه آنان را تماشا مىكردند، به حركت در آورد.» [٢]
همچنين سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال مىنويسد: در كتاب المصابيح به نقل از امام صادق (ع) آمده است: پدرم محمد بن على (ع) به من گفت: من از پدرم على بن الحسين درباره چگونگى حمل وى نزد يزيد پرسيدم، فرمود: مرا بر شترى بى جهاز سوار كردند.
سر حسين (ع) بالاى پرچم بود و زنان در پشت سر من بر اشتر سوار بودند و مأموران با نيزه ما را در محاصره داشتند. اگر اشك در چشم كسى جارى مىشد با نيزه بر سرش مىكوبيدند. هنگامى كه وارد دمشق شديم منادى ندا داد: اينان اسيران اهل بيت ملعون هستند!». [٣]
ابن صباغ مالكى مىنويسد: «ابن زياد بر دست و گردن او- امام سجاد (ع)- غل و زنجير بست و آنان را به همان حالت بردند تا اينكه به شام رسيدند.» [٤]
سهل بن سعد، [٥] از ديدار خود با كاروان حسينى در دمشق چنين مىگويد: «... در
[١] . تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٨.
[٢] . اللهوف، ص ٢٠٨.
[٣] . اقبال الاعمال، ج ٣، ص ٨٩، چاپ دفتر تبليغات اسلامى؛ و به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٥٤، باب ٣٩، حديث شماره ٢.
[٤] . الفصول المهمه، ص ١٩٣.
[٥] . ذهبى گويد: سهل بن سعد بن مالك بن خالد بن ثعلبه، امام فاضل كهن سال، بازمانده اصحاب رسولخدا (ص)، ابو العباس خزرجى انصارى ساعدى. پدرش از صحابهاى بود كه در دوران رسول خدا (ص) درگذشت. وى آخرين كس از صحابه بود كه در مدينه درگذشت. او از صد سالهها بود و شمار زيادى درگذشت وى را به سال ٩١ نوشتهاند. صاحبان كتابهاى ششگانه از وى روايت كردند. (ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٤٢٢، شماره ٧٢). مزى در تهذيب الكمال، ج ١٢، ص ١٨٩، گويد: «واقدى و ديگران گفتهاند حجاج كه قصد داشت سهل بن سعد را خوار كند، در سال ٧٤ در پى اوفرستاد و گفت: چه چيز تو را از يارى امير المؤمنين، عثمان باز داشته است؟ گفت: من يارى كردهام. گفت: دروغ مىگويى؛ و آنگاه فرمان داد كه بر گردنش مهر زدند!» نمازى گويد: «سهل بن سعد ساعدى از اصحاب رسول خدا (ص) و امير مؤمنان (ع) بود. در هنگام وفات رسول خدا (ص) پانزده سال داشت و تا سال ٨٨ يا ٩١ زيست. رواياتش در فضايل (ر. ك. بحار الانوار، ج ٣٩، ص ١٢) و درباره نامهاى امامان دوازدهگانه و فضايلشان و تصريح به امامت آنها مىباشد (ر. ك. بحار الانوار، ج ٣٦، ص ٣٥١). پسر وى به نام عباس، از فاطمه زهرا (س) نام ائمه (ع) را نقل كرده است (ر. ك. بحار الانوار، ج ٣٦، ص ٣٥٢). او از كسانى است كه با استناد به حديث غدير به نفع على (ع) گواهى داد (ر. ك. الغدير، ج ١، ص ٤٥). وى با اهل بيت امام حسين (ع) در شام ديدار كرد و گريست و درخواست حضرت سكينه، دختر حسين (ع) را برآورده ساخت (ر. ك. بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٢٧؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج ٤، ص ١٧٨، شماره ٦٧٢٣).