با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤١ - قتل پسران مسلم
اما آن دو با خبر شدند كه مسلم و هانى كشته شدهاند؛ و به آنها پيشنهاد شد كه زير پرچم امان، نزد عمرو بن حريث، در آيند و آن دو چنين كردند. ابن حريث نيز گواهى داد كه آنان با ابن عقيل ارتباط ندارند. سپس ابن زياد، پس از دشنام دادن به مختار و زخمى كردن و شكافتن صورت او با چوب، فرمان به حبس آن دو داد؛ و آنها تا هنگام قتل حسين (ع) در زندان بودند.» [١]
ولى مرحوم مقرّم از روايت پيشين خوارزمى استفاده مىكند كه عبد اللّه بن عمر، دوباره درباره مختار شفاعت كرد و هر دو بار او را از زندان آزاد ساخت. آنجا كه مىگويد: «پس از قتل عفيف، مختار بن ابى عبيد ثقفى با شفاعت عبداللّه بن عمر نزد يزيد آزاد شد. عبداللّه شوهر صفيه، دختر ابى عبيد ثقفى، بود. ليكن ابن زياد سه روز در كوفه به او مهلت داد.
هنگامى كه ابن زياد، پس از قتل عفيف، خطبه خواند و به امير مؤمنان على (ع) ناسزا گفت:
مختار بر ضد او قيام كرد و او را دشنام داد و گفت: اى دشمن خدا و رسول، دروغ گفتى.
سپاس خدايى را كه حسين و سپاهش را با بهشت و مغفرت عزيز گردانيد و تو را و يزيد و سپاهش را با آتش و خوارى زبون ساخت!
ابن زياد با گرز او را زد، به طورى كه گونهاش شكست؛ و فرمان داد او را به زندان بيندازند. اما مردم به او گفتند كه عمر سعد شوهر خواهر او است و شوهر خواهر ديگرش عبداللّه بن عمر است. چون نسب والاى وى را باز گفتند، از قتل او چشم پوشيد و او را در زندان ابقا كرد. آنگاه براى بار دوّم عبد اللّه بن عمر نزد يزيد از وى شفاعت كرد؛ و او به عبيد اللّه بن زياد نوشت كه آزادش كند .... [٢]
قتل پسران مسلم
شيخ صدوق به نقل از ابو محمد، پيرى از اهل كوفه، مىنويسد: پس از قتل حسين بن على (ع) دو نوجوان را از سپاهش اسير كردند و نزد عبيد اللّه بن زياد آوردند. او يكى از
[١] . المقتل الحسين (ع)، مقرم، ص ١٥٧- ١٥٨.
[٢] . مقتل الحسين (ع)، مقرّم، ٣٣٠.