با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٩ - رباب، همسر امام(ع)، و سر مقدس
ابن زياد فرمود: اى پسر زياد! تو هيچ يك از ما را باقى نگذاشتهاى، اگر قصد دارى او را هم بكشى مرا نيز همراه او به قتل برسان!
پس على بن الحسين (ع) به عمّهاش گفت: شما سكوت اختيار كنيد تا من با او صحبت كنم. آنگاه رو به ابن زياد كرد و گفت: آيا مرا تهديد مىكنى؟ مگر نمىدانى كه ما به قتل عادت داريم و كرامت ما شهادت است!
ابن زياد خاموش ماند و گفت: اينان را از نزد من ببريد و آنان را در سرايى كنار مسجد اعظم جاى داد .... [١]
رباب، همسر امام (ع)، و سر مقدس
استاد مقرم مىنويسد: بار ديگر ابن زياد آنان را فرا خواند. چون بر وى وارد شدند، زنان سر حسين (ع) را ديدند كه در برابر او نهاده است و نور آن به آسمان مىرود. رباب، همسر حسين (ع) نتوانست خوددارى كند و خود را روى سر انداخت و آن را بوسيد و گفت:
آن كسى كه نور بود و از او روشنى مىگرفتند، در كربلا كشته شد و بى غسل و كفن مانده است، اى فرزند پيامبر، خداوند از سوى ما به تو پاداش نيك دهد و هرگز زيانكار نگردى، تو برايم كوهى سخت بودى كه به آن پناه مىبردم؛ و تو ما را با مهربانى و ديندارى همراهى مىكردى، چه كسى هست كه يتيمان و مسكينان رو سوى او كنند و تهيدستان به او پناه ببرند، به خدا سوگند جز شما عروس ديگرى نخواهم شد، تا آنكه ميان آب و گل پنهان گردم. [٢]
[١] . الفتوح، ج ٥، ص ١٤٢.
[٢] . وى رباب، دختر دختر امرىءِ القيس بن عدى اوس بود. (ر. ك. ترجمة الامام الحسين (ع)، از بخش چاپ نشده طبقات ابن سعد، ص ١٨). هشام بن كلبى گويد: رباب از بانوان برگزيده و با فضيلت بود. (ر. ك. الاغانى ج ١٦، ص ١٤٩). ابن ايثر مىنويسد: او زنده بود و همراه اهل وعيال حسين (ع) به شام برده شد و از آنجا به مدينه بازگشت (ر. ك. الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٣٠٠)؛ و ر. ك. تاريخ خليفه بن خياط، ص ١٤٥؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج ٨، ص ٥٧٤؛ تنفيح المقال، ج ٣، ص ٧٨.