با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨ - امام سجاد(ع) رو در روى ابن زياد
ابن زياد مدتى به آن دو نگاه كرد و سپس گفت: شگفتا از خويشاوندى! به خدا سوگند گمان مىكنم كه دوست دارد وى را با او بكشم! او را واگذاريد تا در كارش بينديشم. [١]
در روايت ابن اعثم كوفى آمده است: ابن زياد رو به على بن الحسين (ع) كرد و گفت:
مگر على بن الحسين كشته نشد؟
فرمود: او برادر من و بزرگتر از من بود و شما او را كشتيد.
او بر شما حقى دارد كه در روز قيامت خواهد ستاند!
ابن زياد گفت: ولى خداوند او را كشت!
سپس على بن الحسين (ع) فرمود: «به هنگام مرگ خداوند جانها را مىستاند». [٢] و خداى فرموده است: «هيچ كس بدون اجازه خداوند نمىميرد». [٣]
ابن زياد به يكى از همنشينانش گفت: واى بر تو! او را معاينه كن. گمان مىكنم كه به سن بلوغ رسيده باشد. آنگاه مرى بن معاذ احمرى او را به كنارى برد و نگاه كرد و نشان بلوغ را در او ديد. سپس وى را نزد عبيد اللّه باز گرداند و گفت: آرى، خداوند كار امير را راست گرداند. به سن بلوغ رسيده است. [٤]
گفت: هم اينك او را با خود ببر و گردن بزن!
گويد: در اين هنگام عمّهاش زينب، دختر على (ع)، خود را به او آويخت و خطاب به
[١] . الارشاد، ج ٢، ص ١٧. در تاريخ الطبرى (ج ٣، ص ٣٣٧) آمده است كه زينب گفت: اگر مؤمن هستى تو را به خدا سوگند مىدهم كه اگر او را بكشى مرا نيز با او بكش؛ و امام سجاد (ع) ندا داد: اى ابن زياد، اگر ميان تو و آنان خويشاوندى است، مردى پارسا را با آنان بفرست تا همانند مسلمانان با آنان همراه باشد. نيز ر. ك. اعلام الورى، ص ٢٤٧.
[٢] . زمر (٣٩)، آيه ٤٢.
[٣] . يونس (١٠)، آيه ١٠٠.
[٤] . ادعاى اينكه ابن زياد درصدد كشف بلوغ امام (ع) برآمد، نادرست است؛ زيرا در آن هنگام عمر امام (ع) به روايت زبير بن بكار، ٢٣ سال و به روايت واقدى ٢٨ سال بود. اما سخن ابو محنف، لوط بن يحيى و هشام كلبى، مبنى بر اينكه وى خردسال بود و ابن زياد در صدد كشف بلوغش برآمد تا او را بكشد، درست نيست. بلكه اين داستان مربوط به عمر بن حسن (ع) است كه با اسيران همراه بود. (ر. ك. سرّالسلسلة العلوية، ابو نصر بخارى، ص ٣١).