با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤ - يادآورى
شنيده است: هر كس من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست. خدايا دوست بدار دوستانش را و دشمن بدار دشمنان او را؟
آنگاه دوازده تن از بدريون برخاستند، شش تن از سمت راست و شش تن از جانب چپ؛ و اين موضوع را تأييد كردند.
زيد بن ارقم گفت: من نيز اين سخن را شنيده بودم، اما آن را كتمان كردم و خداوند چشمم را از من گرفت. او به خاطر ندادن اين شهادت پشيمان بود و استغفار مىكرد». [١]
اما انس بن مالك كسى بود كه امير مؤمنان على (ع)- هنگام آمدن به بصره وى را نزد طلحه و زبير فرستاد تا چيزى را كه از رسول خدا (ص) درباره آنان شنيده بود. يادآورشان گردد. ولى او از انجام اين كار سر بر تافت و نزد حضرت بازگشت و گفت: من آن سخن پيامبر (ص) را فراموش كردهام. امام (ع) فرمود: اگر دروغ بگويى، خداوند سفيدىاى بر پيشانيت ظاهر كند كه عمامه آن را نپوشاند! پس انس به بيمارى پيسى مبتلا گشت و هميشه او را با نقاب مىديدند. [٢]
بنابراين جاى شگفتى ندارد، اگر كسانى همانند اين دو صحابه كه شنيدههاى خود از زبان رسول خدا (ص) را پنهان كردهاند، در مجلس ابن زياد حاضر شوند و در كنار او بنشينند.
نيز جاى شگفتى نيست اگر صحابه ديگرى بوده باشند كه در روزگار عبور كاروان حسين (ع) از گذرگاههاى خطرناك، عادت به نشستن در مجلس ابن زياد داشته باشند.
آيا براى اين صحابه، هر چند كه تكليف جهاد نداشتند، واجب نبود كه در كنار حسين (ع) باشند و موجب تقويت جبهه حق گردند؟ آيا اينها نبودند كه حسين (ع) را كشتند و به پسر مرجانه امارت بخشيدند. چطور نه؟ و حال آنكه اينان از خالصان ابن زياد بودند كه در كنار وى مىنشستند و از كاروان حسين (ع) كه در نزديكى كوفه يعنى كربلا حضور داشت، اعراض مىكردند!
[١] . الارشاد، ج ١، ص ٣٥٢. ملاحضه مىشود كه در اين روايت به زمان كور شدن زيد بن ارقم اشاره نشده است. همان طور كه از مخالفت وى با ابن زياد در مورد زدن بر لب و دندان امام (ع) نيز پيداست كه زيد بن ارقم تا آن زمان بينا بود. و اللّه العالم.
[٢] . ر. ك. نهج البلاغه، ص ٥٣٠، شماره ٣١١، دكتر صبحى صالح.