الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨١ - (٢٧) پيدا كردن آنكه واجب الوجود يكى بود بحقيقت و همه چيزها را وجود از وى بود
جزو [١] و بهره نيست، و گويند «ازلى» و حقيقت وى آنست كه هستى او را آغاز نيست، و اين هر دو گونه صفتهايىاند [٢] كه اندر ذات بسيارى نياورند [٣] و [٤] ايشان چيزى نهاند اندر ذات بلكه [٥] يا پيوندند و پيوند معنيى بود عقلى نه چيزى بود اندر ذات، يا نفى و سلب كه وى نه هستى صفتهاى بسيار بود بلكه بر گرفتن صفتهاى بسيار بود، و ليكن [٦] نام و هم افكند كه آنجا صفتى است اندر ذات، چنانكه كسى را «توانگر» خوانند، اين نام و را از جهت چيزى ديگر بود كه و را با وى پيوند است نه صفتى بود اندر ذات، و چنانكه گويند «درويش»، كه [٧] اين و را سبب نابودن چيز [٨] بود نه از جهت صفتى اندر ذات، و اين معنى كفايت است.
(٢٧) پيدا كردن آنكه واجب الوجود يكى بود بحقيقت و همه چيزها را وجود از وى بود [٩]
زيرا كه وى يكى بود بحقيقت- چنانكه گفتيم- و همه چيزهاى ديگر بمانند نا [١٠] واجب الوجود، پس همه ممكن الوجود بوند، و همه را علّت بود، و علّتها [١١] نامتناهى نهاند، پس يا باوّل رسند و آن اوّل واجب الوجود
[١] مك ٢: جزء.
[٢] مك ٢: صفتهااند؛ طم: صفتهاىاند.
[٣] مك ٢:
نياورد.
[٤] طم: كه.
[٥] طم:+ يا نفىاند.
[٦] مج، مك ١، چخ:
و لكن.
[٧] مك ٢: و.
[٨] مك ٢: چيزى.
[٩] طم: است.
[١٠] مج، مك ١، تا؛ مك ٢، مل: با. متن تصحيح چخ است.
[١١] طم:
و علتهاى.