الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٧ - (٢٥) پيدا كردن آنكه واجب الوجود نه جوهر است و نه عرض
است كه هر چه و را ماهيّت [١] جز انّيّت بود، انّيّت و را معنى عرضى بود، و پيدا شده است [٢] كه هر چه ورا [٣] معنى عرضى بود و را علّت بود يا ذات آن چيز كه وى عرض [٤] اندر ويست يا چيزى ديگر، و نشايد كه ماهيّتى بود مر واجب الوجود را كه علّت انّيّت بود، زيرا كه اگر آن ماهيّت را هستى بود تا از وى انّيّت آمده بود و يا [٥] علّت انّيّت شده بود ورا پيش از هستى كه از وى آيد هستى خود بوده بود، پس اين هستى دوّم بكار نبود و سؤال اندر هستى پيشين قائم است. و اگر و را هستى نبود، نشايد كه وى علّت هيچ چيز بود، كه هر چه و را هستى نيست وى [٦] علّت نبود و هر چه علّت نبود، علّت هستى نبود. پس ماهيّت واجب الوجود علّت انّيّت واجب الوجود نبود. پس علّت وى چيزى ديگر بود. پس انّيّت واجب الوجود را علّت بود. پس واجب الوجود بچيزى ديگر [٧] هست بود، و اين محال است.
(٢٥) پيدا كردن آنكه واجب الوجود نه جوهر است و نه عرض
جوهر آن بود كه چون موجود شود حقيقت و را وجود نه اندر موضوع بود، نه آنكه و را وجود است حاصل نه اندر موضوع، و از اين قبل را شكّ نكنى كه جسم جوهر است، و شكّ توانى كردن كه آن جسم كه جوهر است موجود است يا نيست تا [٨] آنگاه كه وجود وى اندر موضوع است
[١] چخ: مهيت.
[٢] طم:+ در دانستن حال كلى و جزوى.
[٣] مك ٢:
- ورا.
[٤] مج، مك ١: عرضى؛ مل: غرضى.
[٥] چه: تا.
[٦] مك ٢:- وى.
[٧] مل: چيز دگر.
[٨] س، چه: يا.