الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٩ - (١٦) پيدا كردن حال متناهى بودن هر چه ورا پيشى و سپسى است و متناهى بودن علتهاى خاص
او را [١] بهرها كه بوند همه بيك جاى [٢] حاصل و موجود بوند [٣] وى متناهى است. برهان اين آنست كه اگر شمارى بىنهايت بود اندر چيزها كه ايشان را بطبع پيشى و سپسى است يا مقدارى بود اجزاى وى موجود بهم، شايد كه بجايى و بحدّى از وى اشارت كنيم بحسّ يا [٤] بخرد.
پس آن چيز نامتناهى [٥] خط «ا ب» بادا و نقطه «ج» از وى اشارت كنيم [٦] و از «ج» [٧] تا «د» اندازه يا شمارى بنهايت [٨] بگرفتيم.
اگر از «د» سوى «ب» بنهايت [٩] بود «ج د» بر وى بيفزايى، «ج ب» بنهايت [١٠] بود، و اگر از «د» تا «ب» بىنهايت بود اگر بوهم «د ب» را منطبق كنى بر «ج ب» تا هر دو بيكجا [١١] همىشوند، اگر «د ب» برابر «ج ب» همىرود كم و بيش هر دو برابر بوند، و اين محال است كه كم «د ب» است و بيش «ج ب»، و اگر «د ب» بايستد و «ج ب» همىشود كرانه «ب» متناهى بود و «ج ب» بر وى بايستد و «ج ب» همىشود كرانه «ب» متناهى بود و «ج ب» بر روى زيادتى دارد چند مقدار «ج د» متناهى. پس «ج ب» نيز متناهى بود.
[١] مك ٢، طم، مل: ورا.
[٢] مك ٢، مل: بيكجا.
[٣] مك ٢: موجوداند.
[٤] مك ٢، طم، مل: و يا.
[٥] طم:- نامتناهى.
[٦] مل: كرديم.
[٧] مج، مك ١: و از ا ج.
[٨] س، عس، چه: بىنهايت.
[٩] مل: نهايت.
[١٠] س، عس، طم، چه: بىنهايت.
[١١] مك ٢، يكجاى، مل: بيكجاى؛ طم: يكى.