الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٢ - (١٤) پيدا كردن حال متقدّمي و متأخّرى كه پيشى و سپسى بود
و امّا متقدّم بشرف و فضل خود معروف است.
و امّا [١] متقدّم بزمان نيز هم [٢] معروف است.
و امّا متقدّم بذات آن چيز بود كه هستى وى نه از [٣] چيزى بود معلوم، و ليكن [٤] هستى آن چيز معلوم از وى بود هر چند كه هر دو بيك زمان و بيك جاى بوند يا نبوند. مثال اينكه [٥] بيك جاى بوند جنبش جنباننده چيز، بسوختن [٦] و پسودن [١] [٧] كه هر دو بيك جا [٨] جنبند و ليكن [٩] جنبش جنباننده سبب جنبش جنبنده است، و هستى وى نه از [١٠] جنبش است و هستى آن جنبش از وى است، و ازين قبل را خرد روا دارد كه گويى چون اين بجنبد آن بجنبد و نگويى كه چون آن بجنبد اين بجنبد، و گويى كه نخست اين بايد كه بجنبد تا آنگاه اين بجنبد و از اين نه نخستين [١١] زمانى خواهى كه نخستين [١٢] هستى خواهى، چنانكه گويى [١٣] نخست يكى بايد كه بود و باز دو و باين آن نخواهى كه بايد [١٤] زمانى بود كه اندر وى نخست يكى بود و آنگاه بديگر زمان دو بود، بلكه روا دارى كه هميشه يكى و دو بيك جاى بوند اندر همه زمان.
[١] بسودن، لمس كردن.
[١] مك ٢:- امّا.
[٢] مك ٢:- هم.
[٣] مل: آن.
[٤] مج، مك ١، چخ:
و لكن.
[٩] مج، مك ١، چخ:
و لكن.
[٥] مك ٢، طم، مل: آنكه.
[٦] طم: بسبوختن.
[٧] طم، مل:
ببسودن؛ مك ١، چخ: بودن.
[٨] مك ٢: بيكى (بيگى جا).
[١٠] طم:+ آن.
[١١] طم: نه بنخستين؛ مل: به نخستين؛ مك ٢: نخستى.
[١٢] مك ٢: نخستى.
[١٣] طم:+ آنجا.
[١٤] مك ٢، طم:+ كه.