الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٧ - (٨) پديد كردن آنكه مادّت جسمها از صورت خالى نبود و بوى بفعل بود
بخودى خود [١] وى [٢] اندرست و ليكن [٣] او را [٤] جايگاه است نه آن پذيرا [٥]، پس وى نه اندر ايستادگى پذيرا بود. پس بحقيقت جسميّت صورت است با آنكه شكّ نيست كه چون اين مادّت بصورت جسميّت جسمى شود كه و را چون بخودى [٦] بهلى [١] جايگاهى دارد مخصوص، و شكّ نيست كه آن از جايگاه از طبع وى بود كه اگر از سبب بيرونى بودى نه آن بودى كه يكى بوقت او را بخود هشتن [٧] بودى [٨]، و آن طبع نه صورت جسميّت بود، زيرا كه صورت جسمى همه جسمها را [٩] يكى است و ليكن [١٠] جايگاههايى [١١] كه بطبع خويش جويند يكى نيست كه يكى بر سو جويد و يكى فرو سو. پس طبع [١٢] ديگر بايد جز [١٣] جسميّت كه بسبب وى بجايى [١٤] بايستد و بجايى [١٥] نايستد. پس مادّت جسمى جز صورت [١٦] جسمى صورتى خواهد و ازين قبل را بود كه جسمى كه [١٧] موجود آيد يا گسسته شدن را آسان پذيرد دشوار پذيرد و [١٨] يا هرگز نپذيرد و اين طبيعتهااند [١٩] جز جسميّت. پس مادّت جسميّت خالى
[١] هليدن، هشتن، گذاشتن؛ فروگذاشتن (برهان)، واگذاشتن.
[١] مك ١:- خود.
[٢] س، چه:- وى.
[٣] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٠] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٤] طم: ورا.
[٥] مك ١، طم:+ را.
[٦] س، تم، چه: بخود.
[٧] مك ١: بهشتن؛ عس: هستى؛ تم: بهشتى.
[٨] عس: نبودى.
[٩] مك ١:- را.
[١١] مك ١، طم: جايگاهى.
[١٢] مك ١، تم، طم: طبعى.
[١٣] مك ١: كه.
[١٤] س، عس، چه: بجاى.
[١٥] س، عس، چه: بجاى.
[١٦] عس، تم، چه:- صورت.
[١٧] س، طم، چه:- كه.
[١٨] مك ١:- و.
[١٩] مج، مك ١، عس، س: طبعهااند.