الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٤ - (٨) پديد كردن آنكه مادّت جسمها از صورت خالى نبود و بوى بفعل بود
(٨) پديد [١] كردن آنكه مادّت جسمها از صورت خالى نبود و بوى بفعل بود
مادّت جسمها اگر خالى بود از صورت جسمى كه پهنا و درازا و ستبرا دارد چنانكه گفتيم يا هستيى [٢] بود كه بوى اشارت بود كه كجاست يا هستيى [٣] بود عقلى كه بوى اشارت نبود. اگر هستيى [٤] بود كه بوى اشارت بود و وى جدا از صورت و مفرد [٥] ايستاده بود بايد كه ورا جهتها بود كه از آن جهتها بوى آيند و بهر جهتى كناره ديگر دارد، پس منقسم بود و جسم بود. و گفتيم [٦] كه صورت جسمى ندارد و ديگر اگر [٧] نامنقسم بود يا نامنقسميش از طبع خويش بود يا از طبعى بود غريب كه پذيرفته بود. اگر از طبع خويش بود [٨] نشايد كه منقسمى را [٩] پذيرد چنانكه گفتيم؛ و اگر از طبعى [١٠] غريب بود، پس مادّت بىصورت نبود، كه اندر وى صورتى بود آنگاه بخلاف صورت جسمى و ضدّ صورت جسمى بود، و صورت جسمى را ضدّ نيست چنانكه آنجا كه حال ضدّ پيدا كنيم پيدا شود.
و اگر بوى اشارت نبود [١١] چون صورت جسمى بپذيرد جايگاهى كه
[١] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٢] مك ١: هستى.
[٣] مك ١: هستى.
[٤] مك ١: هستى.
[٥] مك ١: فرد.
[٦] چخ: گفتيم.
[٧] طم:+ آن.
[٨] طم:- يا از طبعى ... خويش بود.
[٩] مك ١: منقسم را.
[١٠] طم: طبع.
[١١] طم:+ و.