الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٣ - (٧) حاصل كار اندر شناختن حال جسم
(٧) حاصل كار اندر شناختن حال جسم
پس درست آنست كه جسم مركّب نيست از جزوها و او را بحقيقت جزو [١] نيست تا نكنندش، و الّا او را جزوها بوند بىحدّ و بىاندازه.
پس اگر كسى بجايى خواهد شدن بايد كه بنيمه رسد و بنيمه نيمه و بنيمه نيمه نيمه [٢]، و بهيچ كناره نرسد تا نخست بنيمه نرسد، و چون نيمهها را كناره نبود هرگز بآخر نتواند [٣] رسيدن و اين محال است، پس بنيمهاى رسد [٤] كه او را نيمه نبود تا [٥] نكنندش و هيچ بهره ندارد ايستاده تا ببهره نكنند [٦] يا ببريدن يا بچيزى كه اندر وى پديد [٧] آيد يا بوهم و مايه جسم پذيرا است مر جمله صورت را [٨] بتركيب و هر چه پذيراى چيزى بود آن چيز او را بخود نبود. پس مايه جسم را صورت جسمى و اين اندازهها از بيرون بود نه از طبع. پس ازين قبل را [٩] و را [١٠] اندازهاى بعينه فريضه نيست. پس شايد كه اندازه پذيرد كوچك و همان [١١] بعينه جز [١٢] آن اندازه پذيرد مهتر چنانكه هستى آن شايد بود و اندر طبيعيّات پديد [١٣] آيد.
[١] چخ: جزء.
[٢] طم: بنيمه نيم نيم.
[٣] مل: نتواند؛ طم، چخ: نتوان.
[٤] س، چه: پس رسيد؛ طم: پس نيمه رسند.
[٥] طم، مل:+ بنيمه.
[٦] مل: نبهره نكند.
[٧] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[١٣] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٨] مك ١، مل، چه:+ نه.
[٩] مل: قبيل را.
[١٠] مك ١، طم، چخ: او را.
[١١] س، چه: و آن هم.
[١٢] مل: جزء.