الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤٣ - (٥١) پيدا كردن سبب جنبش گرد كه وى شايد كه پيوسته بود مر جسم بسيط اوّل را نه بسوى هست شدن جسمهاى پست كه زير وىاند
پيامبرى ناقصتر است از مؤمن بآن جهت كه مؤمن است هر چند كه بجهت مؤمنى فاضلتر است يا برابر وى است [١].
پس اگر هستى جسمهاى پيشين از بهر جسمهاى كاين و فاسد بود، ايشان بهستى ناقصتر بوند، و اگر هستيشان نبود و ليكن [٢] از آن [٣] طبيعتشان كه بطبع خواهنده حركت بود [٤] همچنان بوند نيز، و محال بود كه آن [٥] حركت دايم و فعل دايم همه غرض از وى هستى اين چيزهاى خسيس بود كه بهتر از همه [٦] مردم است، و كمتر مردم مردم [٧] فاضل است، و آن كس كه مردم فاضل است هرگز بتمامى مردمى نرسد كه هرگز عقل وى بفعل تمام نشود تا اندر اين تن [٨] است، و از اختلاف احوال و فعلها و كارها خالى نبود، و اينجا سخن بسيار است، و ليكن [٩] اندر چنين [١٠] كتاب اين مقدار كفايت است [١١]. پس از اينجا پيدا آمد [١٢] كه غرض از اين [١٣] جنبش و اختيار اندر اين جنبش حالى است از برسو و ليكن [١٤] ما نيز بروى ديگر [١٥] پيدا كنيم.
[١] مك ٢: برابر است با وى.
[٢] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٩] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٤] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٣] مج، عس:- آن.
[٤] طم:+ و.
[٥] مك ١: از.
[٦] طم: زير همه.
[٧] مل، عس:- مردم (دوم).
[٨] مك ١، مك ٢، مل: اندر تن.
[١٠] مل:
اندرين.
[١١] طم: كفاف است.
[١٢] مك ١: شود؛ مل: شد.
[١٣] مج، مك ١، مك ٢، مل، عس: غرض اين.
[١٥] مل: دگر.