الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤٠ - (٥١) پيدا كردن سبب جنبش گرد كه وى شايد كه پيوسته بود مر جسم بسيط اوّل را نه بسوى هست شدن جسمهاى پست كه زير وىاند
پيشين [١] راست نه از شهوت است و نه از غضب. پس عقلى [٢] است و هر غرضى عقلى يا آن بود كه چيزى كند يا چيزى پذيرد، و هر چه او را غرض [٣] چيزى [٤] كردن بود غرض سبب علّتى وى بود [٥] چنانكه پيدا شده است پيشتر، و تمام شدن فضيلت وى تا [٦] حاجت وى [٧] بدان سبب بود و بجمله ورا چيزى بايد تا وى بدان چيز بهتر بود از آنكه اگر آن [٨] چيز نبود.
و آنچه گويند كه نيكويى [٩] كردن نيكوست، از مقدّمات مشهور است از آنچه بايد كه عامّه مردم گويند ميان خويشتن، و چون اين را از مشهورى بحقيقى [١٠] برى، اندر موضوع وى و اندر محمول وى شرطهاست كه ببايد دانستن.
نخست آنست كه نيكويى كردن دو گونه است: يكى آنكه نيكويى كند و بس، و يكى آنست كه نيكويى كند بخواست، و هر چه نيكويى كند بخواست و قصد، حال وى آن بود كه گفتيم كه نيكويى كه [١١] از وى آيد آرى نيكو بود و امّا قصد از ناقصى بود، و امّا آنكه نيكويى كند و بس نه بتكليف [١٢] و نه ببايست غرض [١٣]، آن نيكويى تمام بود [١٤].
[١] مك ١: پيشى.
[٢] طم: عقل.
[٣] مك ٢: غرضى.
[٤] مك ٢:
چيز.
[٥] طم: كردن بود بسبب علتى بود.
[٦] مك ١:- تا.
[٧] مك ١:- وى.
[٨] مك ١:- آن.
[٩] چخ: نيكويى (در همه مواضع اين فصل).
[١٠] مك ١: بحقيقتى؛ طم: تحقيقى.
[١١] مك ٢، طم:- كه.
[١٢] مك ١، مك ٢: بتكلف.
[١٣] مك ٢: غرضى.
[١٤] مك ١: عرض آن نيكو بود تمام؛ مك ٢: غرض آن نيكويى بود تمام.