الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣٧ - (٥٠) پيدا كردن اين شبهت كه چگونه گشاده شود و نمودن آنكه سبب آن جنبش است
پيدا شود كه خواهيم گفتن:
دانسته آمده است كه هرگاه كه [١] سبب بفعل موجود بود، چيزى كه سبب، سبب وى است خود موجود بود، پس چون چيز موجود نبود و سبب موجود [٢] نبود بفعل يا اصلا سبب موجود نبود يا موجود بود و سبب نبود و حالى ورا [٣] موجود شد تا [٤] سبب شد و اين حال را حكم همچنين است، پس آن حال را سبب بايد و همچنين همىشود كه نايستد اندر حدّى. و نشايد كه بيك جاى بوند و بىنهايت بوند. پس بايد كه پيش و سپس بوند، و ليكن [٥] اينجا شك اينست كه اگر هر سببى [٦] را زمان پيشين نامنقسم بود، زمان تركيب پذيرد از چيزهاى نامنقسم و الّا كه يك بديگر نرسند، و اندر ميان ايشان زمانها افتد، و چون نرسند چون سبب بوند يك [٧] مر ديگر را، و اگر اين زمان منقسم بود، چرا اين سبب موجود بود مدّتى و آنگاه بآخر چيز از وى بيايد [٨] و باوّل همىنيامد [٩].
(٥٠) پيدا كردن اين شبهت كه چگونه گشاده شود [١٠] و نمودن آنكه [١١] سبب [١٢] آن [١٣] جنبش است
[١٤] اگر جنبش نبودى كه از حال بحال شدن بود نه بيك دفعت
[١] طم:- كه.
[٢] مل:- موجود.
[٣] مل: او را.
[٤] مج، مل: يا
[٥] مج، مك ١: و لكن.
[٦] س، چه: سپسى.
[٧] مك ٢:- يك (مصحح افزوده).
[٨] طم: نيامد.
[٩] مج، مل، عس، چه، طم: نيايد؛ نيامد.
[١٠] مك ٢: گشايد.
[١١] مل: نمودن كه.
[١٢] مك ٢: سببها.
[١٣] مج، چه:- آن.
[١٤] مك ١:+ اگر جنبش است (!)