الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٧ - (٤٥) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند، و جنبش ايشان راست بايد كه بود
بريدن، و آن مقدار است و او را نيمه است [١] و الّا ميان [٢] آغاز و نيمه شايست [٣] جنبشى [٤] معلوم نبودى و ميان [٥] آغاز و آخر شايست [٦] جنبشى [٧] دو چندان كه دو چندانيش نه از جهت جنبشى است، كه جنبش بخود از باب كمّيّت نيست، كه جنبش را كه گويند چند است بسبب جايگاه گويند يا بسبب [٨] آنچه ميان آغاز و آخر است.
مثال نخستين چنانكه گويند «رفتن فرسنگى [٩]»، و مثال دوّم آنكه گويند [١٠] «رفتن ساعتى»، و رفتن از آنجا كه رفتن است بىاين دو مقدار تقدير و اندازه نپذيرد. پس جنبش را دو [١١] مقدار است بيرون از وى:
يكى مقدار راه و حديث ما اندر آن نيست، زيرا كه شايد كه ميان اين آغاز كه ما گفتيم و ميان اين آخر بجنبش تيز راهى برند و بجنبش گران كمتر تا راه مختلف بود، و اين مقدار كه ميان آغاز و آخر است يكى بود. پس آن مقدارى ديگر است مر جنبش را و او را زمان گويند [١٢].
و اگر كسى را شك افتد و پندارد [١٣] كه اين مقدار جنبنده [١٤] است بايد كه دو جنبنده [١٥] مختلف يكى كه و يكى مه اندر اين مقدار هرگز متّفق نبوند. و اگر كسى را شك افتد و گويد كه اين مقدار تيزى و گرانى است، بايد كه هر چه اندر تيزى متّفق بوند در اين مقدار متّفق بوند [١٦].
[١] مك ٢ (در اصل):- و او را نيمه است (مصحح در حاشيه افزوده).
[٢] مك ٢:- ميان.
[٣] طم: سالست (!).
[٦] طم: سالست (!).
[٤] مك ٢، طم: جنبش.
[٧] مك ٢، طم: جنبش.
[٥] مك ٢:
و بميان آن.
[٨] مل: بايست.
[٩] مك ٢: فرسنگى رفتن.
[١٠] مك ٢:- گويند.
[١١] مك ٢:- دو.
[١٢] مك ٢: خوانيم.
[١٣] مك ٢:
و نه پندارد.
[١٤] مج: جنبيده.
[١٥] مج: جنبيده.
[١٦] طم: بود.