الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٦ - (٤٥) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند، و جنبش ايشان راست بايد كه بود
گرد آيند و تركيب پذيرند. اگر ايشان را بآن جهت كه تركيب پذيرند خود بطبع گرايستن [١] بود، آيد [١] اندر طبع ايشان جنبيدن كه هر چه سوى جهتى [٢] بگرايد [٣] شك نيست- كه چون باز دارنده نبود- آنجا شود، و اگر آنجا نشود خود آنجا نگرايد. پس اگر ايشان بطبع آنجا [٤] نگرايند و بجاى ديگر [٥] گرايند، هم [٦] جنبش آيد اندر طبع، و اگر بهيچ جايگاه نگرايند [٧]، چاره نيست كه جنبش پذيرفتن ايشان از جنباننده بود لا محاله كه اندر زمانى بود، زيرا كه هر [٨] جنبش اندر زمانى بود، زيرا كه هر چند جنبش درازى بود [٩] و هر درازى [١٠] بهرهپذير است، و جنبش اندر بهره نخستين پيش بود از جنبش اندر بهره پسين، پيشييى كه سپسى با وى بيكجا [١١] موجود نبود، نه چون پيشى «يكى» بر «دو» كه باز ندارد [٢] خود از آنكه «يكى» با «دو» بيكجاى بود موجود، و آن پيشى پيوسته بود با سپسى بهره ديگر، و ميان آغاز پيشين و سپرى [١٢] شدن سپسين [١٣] مقدارى بود كه اندر وى بدان اندازه تيزى و گرانى جنبش، آن اندازه جايگاه شايد بريدن و بنيمه آن مقدار نيمه آن اندازه
[١] - بكسر اول و فتح آن، قصد و آهنگ نمودن، ميل و خواهش كردن. (برهان).
[٢] - مانع نشود.
[١] مك ٢: آمد؛ مل:- آيد.
[٢] مج: سوى جنبانيدن.
[٣] مك ٢، مل:
گرايد.
[٤] مك ٢:- آنجا.
[٥] مل: دگر.
[٦] طم:- هم.
[٧] مل: نگرايد.
[٨] مك ٢:- هر.
[٩] عس: درازائى بود؛ مل: جنبش را درازائى برد.
[١٠] مل: درازائى.
[١١] مك ٢: يكجا.
[١٢] مك ٢، طم: سپسترى.
[١٣] طم: سپسى.