الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٠ - (٤٣) پيدا كردن آنكه آن اجسام كه تركيب پذيرند ايشان را
فايدهاى هست كه اندر زاگ [١] و مازو [٢] نيست [٣]، و ليكن [١] هر چند [٢] كه اندر مركّب فعلى بود كه اندر بسيط او [٣] نبود، او [٤] اصل است و مقدّم است بر مركّب، و نخست وجود مر بسيط را آيد و باز مركّب را.
و اندر قسمت عقلى بسيط دو گونه بود: يكى آنكه از وى تركيب آيد چنانكه او را با يارى گرد آورند بتركيب از ايشان چيزى دگرگونه [٥] آيد. و يكى بسيط آن بود كه از وى تركيب نيايد و وى خود كمال خويش يافته بود باوّل وجود.
(٤٣) پيدا كردن آنكه آن اجسام [٦] كه تركيب پذيرند ايشان را [٧]
چه چيز واجب كند كه بود تا [٨] ايشان بوند و پيدا كردن حال ايشان بحقيقت [٩] اين اجسام كه تركيب پذيرند [١٠] جنبش پذيرند از جاى
[١] زاج- زاغ: «زاج معرب از زاگ فارسى و از معدنياتست و اقسام ميباشد، و اقسام او غير شب و از يك معدنند و سفيد و زرد و سرخ ميشود و زرد او منقلب بسبز ميگردد، و زاج سفيد را قلقديس و زرد را قلقطار و سبز را قلقند نامند.» (تحفه حكيم مؤمن) و رك: برهان چاپ نگارنده.
[٢] «مازو، فارسى عفص است» و «درخت او مثل درخت بلوط است» (تحفه حكيم مؤمن: مازو، عفص).
[٣] از زاج و مازو مركب ميسازند. مجد همگر شيرازى گويد:
مركب است سيه سنجقت ز فتح و ظفر
چنانكه حبر ز تركيب زاگ با مازو.