الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٩ - (٤٢) پيدا كردن حال اجسام كه چون پيوندند چگونه شايد بوند؟
گويد كه ايشان چنان بايستى كه چيزى ديگر بودندى [١] از قسم پيشين، آنگه چنان بود كه گويد بايستى [٢] آتش نه آتش بودى و زحل نه زحل بودى، و اين قسم خود نبودى.
و امّا قسم سوم [٣] آن بود [٤] كه بدى و شرّ اندر وى غالب بود.
بايد كه ما اندر حال اين سه قسم بنگريم كه اگر هست بودن ببايد [٥]، از كدام بايد؟
(٤٢) پيدا كردن حال [٦] اجسام كه چون پيوندند [٧] چگونه شايد [٨] بوند؟
جسم چون موجود بود يا جسمى بود كه يك گونه و يك طبع دارد، و اين را بسيط خوانند، يا جسمى بود نه [٩] بيك طبع و ليكن [١٠] مركّب از جسمها يا طبعهاى [١١] بسيار، تا از تركيب ايشان فايدهاى [١٢] آيد كه اندر بسايط نبود، چنانكه حبر [١] [١٣] كه اندر [١٤] تركيب وى
[١] بكسر اول، سياهى دوات (منتهى الارب).
[١] طم: نبودندى.
[٢] مل:+ كه.
[٣] مج: سؤم؛ مك ١، تم، طم، مل: سيوم؛ مك ٢: سيم.
[٤] مك ٢:- آن بود.
[٥] مج، مك ٢: بيابد؛ مل، عس: نبايد.
[٦] مل:+ آن.
[٧] طم: ببوند.
[٨] مك ٢، طم، مل:+ كه.
الهيات دانشنامه علائى متن ١١٩ (٤٢) پيدا كردن حال اجسام كه چون پيوندند چگونه شايد بوند؟ ..... ص : ١١٩
[٩] طم:- نه.
[١٠] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١١] طم:
طبيعتهاى.
[١٢] چخ: فائدهاى.
[١٣] مج، مك ١، چيز؛ س: جبر؛ عس:
خير؛ چه: جزء.
[١٤] طم: كه از.