الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٨ - (٤١) پيدا كردن شايد بود هستيها از جهت نيكى و بدى
نبود: يا هستى [١] بود كه جز خير [٢] نشايد كه آن هستى را و از آن هستى بود. يا هستيى [٣] بود كه آن هستى نبود الّا كه [٤] بدى و شرّ از وى شايد بود، هر چند كه غلبت اندر وى خير بود، تا وى اصلى بود از اصلهاى نظام خير، چنانكه آتش و چنانكه آفتاب و چنانكه آب، كه آفتاب نشايد كه آفتاب بود و و را هستى آفتاب بود، و آن فايده بود از آفتاب كه هست الّا كه وى بآن طبع بود كه اگر كسى سر برهنه پيش وى بايستد درد سر آورد، و آتش نشايد كه آتش بود و از وى منفعت آتش آيد، و فايده آتشى اندر نظام [٥] خير كلّى الّا كه وى چنان باشد كه اگر پارسايى و عالمى اندر وى افتد بسوزد، و قوّت شهوانى نشايد كه قوّت شهوانى بود و فايده [٦] قوّت شهوانى دهد و از وى فايده [٧] بود اندر نظام خير كلّى، الّا كه وى مر گروهى [٨] اهل عقل را زيان دارد، و بعضى ستارگان چاره نبود اندر وجود ايشان، و فايده [٩] وجود ايشان تا آن چنان نبوند [١٠] كه اندر بعضى مردمان تأثير بدى و گمراهى كنند [١١] و ليكن [١٢] بجمله زيان ايشان كه اندر شخص شخص بود، از آن شخصان كه اگر نبودندى خود اندر نظام خير كلّى زيانى نبودى، تا آن جايگاه نبود كه برابر فايده [١٣] ايشان بود اندر نظام خير كلّى. و اگر كسى گويد كه بايستى كه ايشان چنان بودندى كه از ايشان جز خير نبودى، چنانست كه
[١] چخ: هستى.
[٣] چخ: هستى.
[٢] مل: چيز.
[٤] طم:- كه.
[٥] طم: منفعت آتش آيد اندر نظام ...
[٦] چخ: فائده.
[٧] چخ: فائده.
[٩] چخ: فائده.
[١٣] چخ: فائده.
[٨] طم: گروه.
[١٠] طم: تا چنان نبود.
[١١] طم: كند.
[١٢] مج، مك ١، چخ: و لكن.