تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٨ - تفسير كشور شما در خطر است بهپاخيزيد!
سرزمين را به كلى فراموش كرده، و آن را ملك مردم مىشمرد مىگويد: سرزمين شما به خطر افتاده، چارهاى بينديشيد! فرعونى كه تا يك ساعت پيش از اين حاضر نبود گوش به سخن كسى بدهد و هميشه فرمان دهنده مطلق العنان بود و آمر بلا منازع، اكنون چنان درمانده شده است كه به اطرافيان مىگويد شما چه امر مىكنيد؟! مشورتى بسيار عاجزانه و از موضع ضعف!.
از آيه ١١٠ سوره اعراف چنين برمىآيد كه اطرافيان نيز در ميان خود به مشورت پرداختند، و آن چنان دستپاچه شده بودند كه قدرت تفكر را از دست داده و هر يك رو به ديگرى مىكرد و مىگفت: تو چه دستور مىدهى؟! آرى چنين است سنت جباران در هر عصر و هر زمان، به هنگامى كه بر اوضاع مسلطند همه چيز را مال خود مىشمرند، و همه را بردگان خويش، و جز منطق استبداد چيزى نمىفهمند.
اما به هنگامى كه پايههاى تخت بيدادگرى خود را لرزان و حكومت خويش را در خطر بينند موقتا از تخت استبداد پائين آمده دست به دامن مردم و آراء و افكار آنها مىشوند، مملكت را مملكت مردم، و آب و خاك را از آنان دانسته، و آراء آنها را محترم مىشمرند، اما با فرو نشستن طوفان باز همان كاسه است و همان آش.
در عصر و زمان خود نيز باز مانده سلاطين پيشين را ديديم كه چگونه زمانى كه دنيا به كامش مىگشت سراسر كشور را ملك طلق خود مىدانست، و حتى به كسانى كه مايل نبودند در حزب او وارد شوند فرمان خروج از مملكت مىداد كه زمين خدا وسيع است و هر كجا مىخواهيد برويد، اينجا همين برنامه است كه من مىگويم و لا غير! اما ديديم به هنگام وزيدن طوفان انقلاب تا چه حد در پيشگاه مردم سر تعظيم فرود آورد و حتى از گناهان گذشته خويش توبه و تقاضاى عفو كرد، ولى در برابر مردمى كه ساليان دراز او را به خوبى شناخته بودند، سودى نداد.