تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩ - تفسير برترين معيار شناخت
در دومين آيه مورد بحث خداوند را كه نازل كننده فرقان است به چهار صفت توصيف مىكند كه يكى در حقيقت پايه و بقيه نتيجهها و شاخههاى آن است:
نخست مىگويد:" او خدايى است كه مالكيت و حكومت آسمانها و زمين منحصر به او است" (الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) [١] آرى او حاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است، و چيزى از قلمرو حكومت او بيرون نمىباشد. با توجه به مقدم شدن" له" بر" مُلْكُ السَّماواتِ" كه طبق ادبيات عرب دليل بر انحصار است چنين استفاده مىشود كه حكومت واقعى و فرمانروايى آسمانها و زمين، منحصر به او است، چرا كه حكومتش كلى و جاودانى و واقعى است بر خلاف حاكميت غير او كه جزئى و ناپايدار و در عين حال وابسته به او است.
سپس به نفى عقائد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته مىگويد:
" خدايى كه فرزندى براى خود انتخاب نكرد" (وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً) [٢] اصولا نياز به فرزند چنان كه قبلا هم گفتهايم يا به خاطر استفاده از نيروى انسانى او در كارها است، يا براى يارى گرفتن به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى است، و يا براى انس گرفتن در تنهايى است، و مسلم است كه هيچيك از اين نيازها در ذات پاك او راه ندارد.
و به اين ترتيب اعتقاد نصارى را به اينكه حضرت" مسيح" ع فرزند خدا است و يا يهود كه" عزير" را فرزند خدا مىدانستند و همچنين اعتقاد مشركان
[١] واژه" ملك" (بر وزن كرك) چنان كه" راغب" در" مفردات" گويد: به معنى در اختيار گرفتن چيزى و حاكميت بر آن است، در حالى كه ملك (بر وزن پلك) هميشه دليل بر حاكميت و تصرف مالكانه نيست، و به اين ترتيب هر ملكى، ملك است، در حالى كه هر ملكى، ملك نيست.
[٢] توضيح بيشتر در باره نفى فرزند از خداوند و دلائل آن در جلد اول تفسير نمونه ذيل آيه ١١٦ سوره بقره آمده است.