تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨ - ٤- روايت" نحن معاشر الانبياء لا نورث"
اين علم و دانش را بر گرفتند، وارثان اصلى پيامبرانند، بى آنكه نظر به اموالى داشته باشد كه از آنان به يادگار باقى مىماند، بعدا اين حديث نقل به معنى شده و سوء تعبير از آن گرديده و احتمالا جمله ما تركناه صدقه كه استنباط بعضى از روايت بوده است بر آن افزودهاند.
براى اينكه سخن به درازا نكشد گفتار خود را با بحثى از مفسر معروف اهل سنت" فخر رازى" كه در ذيل آيه ١١ سوره نساء آورده است پايان مىدهيم:
او مىگويد: يكى از تخصيصهايى كه بر اين آيه (آيه ارث فرزندان) وارد شده است، چيزى است كه مذهب اكثر مجتهدين (اهل سنت) است، كه پيامبران عليهم السلام چيزى به ارث نمىگذارند و شيعه (عموما) در اين بحث مخالفت كردهاند روايت شده است هنگامى كه" فاطمه" ع ميراث خود را مطالبه كرد، آنها به استناد حديثى از پيامبر ص نحن معاشر الانبياء لا نورث ما تركناه صدقه، او را از ارث خود باز داشتند، در اين هنگام فاطمه ع به عموم آيه فوق (آيه ارث فرزندان) استدلال كرد، گويى مىخواست به اين حقيقت اشاره كند كه عموم قرآن را نمىشود با خبر واحد تخصيص زد.
سپس" فخر رازى" مىافزايد: شيعه مىگويند: به فرض كه تخصيص قرآن به خبر واحد جايز باشد در اينجا به سه دليل جايز نيست:
نخست اينكه اين بر خلاف صريح قرآن است كه مىگويد" زكريا" از خدا تقاضا كرد فرزندى به او بدهد كه از وى و" آل يعقوب" ارث ببرد، و همچنين قرآن مىگويد: سليمان از داود ارث برد، زيرا نمىتوان اين آيات را حمل بر وراثت علم و دين كرد، چون اين يك نوع وراثت مجازى است، چرا كه اين پيامبران، علم و دين را به فرزندان خود آموختند نه آنكه از خود گرفتند و به آنها واگذار كردند، وراثت حقيقى تنها در مال تصور مىشود (كه از كسى بگيرند و به ديگرى بدهند).