تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٥ - ٤- روايت" نحن معاشر الانبياء لا نورث"
اين حديث از دادن ميراث به آنان سر باز زد! اين حديث را" مسلم" در صحيح خود (جلد ٣- كتاب الجهاد و السير- صفحه ١٣٧٩) و" بخارى" در جزء هشتم" كتاب الفرائض" (صفحه ١٨٥) و گروهى ديگر در كتابهاى خود آوردهاند.
قابل توجه اينكه در مدرك اخير در حديثى از عايشه چنين مىخوانيم:
" فاطمه ع و عباس (بعد از وفات پيامبر ص نزد ابو بكر آمدند و ميراثشان از پيامبر را مىخواستند، و آنها در آن موقع زمينشان را در" فدك" و سهمشان را از" خيبر" مطالبه مىكردند، ابو بكر گفت: من از رسول خدا ص شنيدم كه گفت:
ما چيزى را به ارث نمىگذاريم و آنچه از ما بماند صدقه است ... هنگامى كه فاطمه ع اين سخن را شنيد با حالتى خشمگين ابو بكر را ترك كرد و تا آخر عمر با او يك كلمه سخن نگفت" [١] البته اين حديث از جهات مختلفى قابل نقد و بررسى است ولى آنچه در حوصله اين تفسير مىگنجد امور زير است:
١- اين حديث با متن قرآن سازگار نيست، و طبق قواعد اصولى كه در دست داريم هر حديثى كه موافق" كتاب اللَّه" نباشد از درجه اعتبار ساقط است، و نمىتوان به عنوان حديث پيامبر ص و يا سائر معصومين ع روى آن تكيه كرد.
در آيات فوق خوانديم سليمان از داود ارث برد، و ظاهر آيه مطلق است و اموال را نيز شامل مىشود. و در مورد" يحيى" و" زكريا" مىخوانيم: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ:" فرزندى به من عنايت كن كه از من و از آل يعقوب ارث برد" (مريم- ٦).
مخصوصا در مورد" زكريا" بسيارى از مفسران روى جنبههاى مالى تكيه كردهاند.
[١] صحيح بخارى جزء ٨ صفحه ١٨٥.