تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢ - ٢- انذار بستگان نزديك (حديث يوم الدار)
و تعداد كمى اسلام را پذيرا شده بودند، امام هنگامى كه آيه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ- و آيه- فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (سوره حج آيه ٩٤) نازل گرديد پيغمبر ص مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خويشاوندان شروع كند [١] اما كيفيت اين ابلاغ و انذار به طور اجمال چنين بوده كه پيامبر ص بستگان نزديكش را به خانه ابو طالب دعوت كرد، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند، و از عموهاى پيامبر ص ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامى كه پيامبر ص مىخواست وظيفه خود را ابلاغ كند، ابو لهب با گفتههاى خود زمينه را از ميان برد، لذا فرداى همان روز پيامبر ص آنها را دعوت ديگرى به غذا كرد.
بعد از صرف غذا چنين فرمود:" اى فرزندان عبد المطلب! من به خدا سوگند هيچ جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام، و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين كنم، كداميك از شما مرا در اين كار يارى خواهيد كرد، تا برادر من و وصى و جانشين من باشيد؟.
جمعيت همگى سر باز زدند جز على ع كه از همه كوچكتر بود برخاست و عرض كرد: اى پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توام، پيامبر ص دست بر گردن على ع نهاد و فرمود:
ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوه:
" اين برادر و وصى و جانشين من در شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد".
جمعيت از جابر خاستند در حالى كه خنده تمسخرآميزى بر لب داشتند و به ابو طالب مىگفتند: به تو دستور مىدهد كه گوش به فرمان پسرت كنى، و از وى
[١] سيره ابن هشام جلد ١ صفحه ٢٨٠.