تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠ - تفسير برترين معيار شناخت
عرب را نفى مىنمايد.
سپس مىافزايد:" او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد" (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ).
و اگر مشركان عرب، اعتقاد به وجود شريك يا شريكهايى داشتند، و آنها را در عبادت شريك خدا مىپنداشتند، در شفاعت به آنها توسل مىجستند و در حاجات خود از آنها كمك مىطلبيدند، تا آنجا كه با صراحت در هنگام گفتن" لبيك" براى حج اين جمله و جملههايى شركآلود و زشت به اين صورت بر زبان جارى مىكردند: لبيك لا شريك لك، الا شريكا هو لك، تملكه و ما ملك!:" اجابت دعوت تو را كردم اى خدايى كه شريكى ندارى، جز شريكى كه از آن تو است كه تو مالك اين شريكى و مالك مملوك او هستى"! قرآن همه اين موهومات را نفى و محكوم مىكند.
و در آخرين جمله مىگويد:" او تمام موجودات را آفريده، نه تنها آفريده بلكه تقدير و تدبير و اندازهگيرى آنها را دقيقا معين كرده است" (وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً).
نه همچون اعتقاد ثنويين كه بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق" يزدان" مىدانستند و بخشى را مخلوق" اهريمن"! و به اين ترتيب آفرينش و خلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مىكردند، چرا كه دنيا را مجموعهاى از" خير" و" شر" و نيكى و بدى مىپنداشتند، در حالى كه از ديدگاه يك موحد راستين در عالم هستى چيزى جز خير نيست و اگر شرى مىبينيم يا جنبه نسبى دارد يا عدمى و يا نتيجه اعمال ما است (دقت كنيد).