علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥٥
٥ / ٦
قسّ بن ساعده
١٨٧٦.امام باقر عليه السلام : در ايّام فتح مكه ، روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در محوطه كعبه ايستاده بود كه هيأت نمايندگى قبيله اى به سوى ايشان آمد و سلام دادند . حضرت فرمود : از چه قبيله اى هستيد؟ گفتند : نمايندگان قبيله بكربن وائل هستيم . فرمود : آيا خبرى از قسّ بن ساعده ايادى داريد؟ گفتند : آرى ، فرمود : چه كرد؟ گفتند : مُرد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمود : سپاس خدايى را كه هم پروردگار مرگ است و هم پروردگار زندگى . هر نفسى چشنده مرگ است . گويى به قسّ بن ساعده ايادى مى نگرم كه در عكاظ بر شتر سرخ مويش نشسته است و براى مردم خطبه مى خواند و مى گويد : اى مردم! گرد آييد و چون گرد آمديد ، خاموش شويد و چون خاموش شديد ، گوش دهيد و چون شنيديد بينديشيد و كامل بگيريد و چون گرفتيد به خاطر بسپريد و چون به خاطر سپرديد ، درست نقل كنيد . هان! هر زنده اى ، بميرد و هركس بميرد از دست برود و هركس از دست برود نيايد . در آسمان خبرى و در زمين عبرتى است : سقفى افراشته و گاهواره اى نهاده و ستارگانى متحرك و شبى در گردش و درياهاى آبى ژرف . قسّ سوگند ياد مى كند كه اين بازيچه نيست و از پس اين ، شگفتى است . چگونه است كه مى بينم مردم مى روند و ديگر باز نمى گردند . آيا به جايگاهشان خشنود شدند كه ماندند؟ يا چون رها شدند ، خفتند؟ قسّ سوگند ياد مى كند . سوگندى بى دروغ كه خداوند را دينى است كه بهتر از دين شماست . سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : خدا قسّ را رحمت كند كه روز قيامت به تنهايى چون امتى برانگيخته مى شود و سپس فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه برخى شعرهاى او را نيك بداند؟ يكى از آنها گفت : شنيدم كه مى گويد : { درنسلهاى پيشين درگذشته مان ، براى ما عبرتهايى هست } { چون مواردى از مرگ را ديدم كه علت آشكارى ندارد } { وقبيله ام را ديدم كه از بزرگ وكوچك به سوى آن روان اند } { وآنكه مى رود بازنمى گردد واز جاماندگان كسى برجاى نمى ماند } { يقين كردم كه من هم ناچار رهسپار همان جايم كه قبيله ام رفته اند } از حكمت و معرفت قسّ بن ساعده ايادى چنين رسيده است كه پيامبر صلى الله عليه و آلهاز هر كس كه از قبيله اياد بر او وارد مى شد ، درباره حكمتهايش مى پرسيد و به او گوش مى سپرد .