علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٥
١٨٥٩.على بن اسباط : وارد مدينه شدم، در حالى كه روانه مصر بودم، بر امام جواد عليه السلاموارد گشتم و او در آن هنگام پنج ساله بود . به دقت به او مى نگريستم تا براى دوستانم در مصر توصيف كنم . حضرت به من نگاه كرد و فرمود : اى علىّ! خداوند همان كه در نبوّت مى كند ، در امامت هم انجام مى دهد . خداوند مى فرمايد : «و چون به كمال بلوغ و رشد رسيد ، بدو حكمت و دانش داديم» و مى فرمايد : «و در كودكى به او حكمت داديم» ؛ پس مى شود كه حكمت به چهل ساله داده شود و مى شود كه به كودك عطا شود .
١٨٦٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پسربچگان به يحيى بن زكريّا گفتند : بيا برويم بازى كنيم . يحيى فرمود : براى بازى آفريده نشده ايم ، برويم نماز بخوانيم . اين همان گفته خداوند است : «و بدو در خردسالى حكمت داديم» .
١٨٦١.امام على عليه السلام ـ در ذكر پيامبر صلى الله عليه و آلهـ : وى را از ميان سلسله پيامبران و چراغ فروزان و ستيغ والا و دل سرزمين بطحاء و چراغهايى در دل تاريكى و چشمه هاى حكمت برگزيد .
١٨٦٢.امام صادق عليه السلام : داود پيامبر از سليمان عليهماالسلامپرسش كرد و مى خواست بداند در حكمت به كجا رسيده است . گفت : پسركم! از خنكترين چيزها آگاهم كن ، گفت : گذشت خدا از مردم و گذشت مردم از همديگر كه هيچ چيز از آن خنكتر نيست . پرسيد : شيرينترين چيز چيست؟ گفت : محبّت كه روح الهى در ميان بندگانش است ، تا آنجا كه اسب هم سم خود را از روى كرّه اش بر مى دارد . داود از پاسخ سليمان عليهماالسلامخوشحال شد .