چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ١١٧ - برآوردن نيازهاى مؤمن
پس على عليه السلام برخاست و به سوى او رفت و وى را در آغوش گرفت و گفت: پدر و مادرم فدايت باد «فرزندانى هستند، برخى از برخى پديدآمده و خداوند شنوا و داناست».
٢١٣-- ١٧. و از سخنان اوست: در اين قرآن، چراغهاى نورافشان و شفاى سينههاست، پس بايد ديده را جلا داد و دل را از معرفت آن انباشت كه انديشيدن، مايه زندگى دل بيناست، همان گونه كه چراغدار با نور در تاريكىها راه مىپيمايد.
٢١٤-- ١٨. و اميرمؤمنان در بصره بيمار شد، پس امام حسن روز جمعه بيرون آمد و نماز صبح را با مردم خواند و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله گفت:
خداوند پيامبرى برنينگيخت جز آن كه براى او (كسى چون) جان و خاندان و خانهاى برگزيد و سوگند به آن كه پيامبر را به حقّ به پيامبرى برگزيد، هيچ كس از حقّ ما كم نمىنهد جز آن كه خداوند از عملش كم مىگذارد و روزگار بر زيان ما نمىچرخد جز آن كه عاقبت از آن ماست و «بىگمان خبرش را پس از چندى خواهيد دانست.»
٢١٥-- ١٩. چون حوثره اسدى بر معاويه شوريد، معاويه به سوى [امام] حسن عليه السلام فرستاد و از او خواست تا جنگ با خوارج را به عهده بگيرد، اما او پاسخ داد: به خدا سوگند، از جنگ با تو دست كشيدم، چون مىخواستم خون مسلمانان را حفظ كنم و گمان نمىدارم كه بر من روا باشد از سوى تو با كسانى بجنگم كه جنگ با تو از جنگ با آنان سزاوارتر باشد.
٢١٦-- ٢٠. چون معاويه به مدينه منوّره وارد شد، از منبر بالا رفت و خطبه