دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩
ر . ك : ج ٦ ص ٣٣٣ (بخش هشتم / فصل سوم / عبد اللّه بن عمير كلبى) .
ب ـ جَون (غلام سياه)
٣٨٦٧.تسلية المُجالس : سپس ، جَون ، پيش رفت ... و به جنگ تن به تن پرداخت و چنين رَجَز مى خواند : {٠ كافران ، ضربه [اين غلامِ] سياه را چگونه مى بينند ضربه با شمشير و به دفاع از فرزندان محمّد را؟ ٠} {٠ با زبان و دست ، از ايشان دفاع مى كنم و بِدان ، بهشت را در روز ورود به محشر ، اميد مى برم . ٠} سپس ، جنگيد تا كشته شد . امام حسين عليه السلام بر سرش ايستاد و گفت : «خداوندا! رويش را سفيد كن و بويش را خوش دار و با نيكان ، محشورش بدار و [در قيامت ]با محمّد صلى الله عليه و آله و خاندان محمّد ، آشنايش كن» .
ر . ك : ج ٦ ص ٢٢٩ (بخش هشتم / فصل سوم / جون ، غلام ابو ذر) .
ج ـ سيف بن حارث و مالك بن عبد بن سُرَيع
٣٨٦٨.تاريخ الطبرى : دو جوان جابرى به نام هاى سيف بن حارث بن سُرَيع و مالك بن عبد بن سُرَيع آمدند ... . پس نزد حسين عليه السلام رفتند و به او نزديك شدند ، در حالى كه مى گريستند . حسين عليه السلام به آن دو فرمود : «اى پسران برادرم ! چرا مى گرييد ؟ به خدا سوگند كه من ، اميد دارم به زودى چشمتان روشن شود !» . گفتند : خدا، ما را فدايت كند ! به خدا سوگند ، بر جانمان نمى گرييم ؛ بلكه بر تو مى گِرييم كه مى بينيم از همه سو ، گِرد تو را گرفته اند و ما نمى توانيم آنان را از تو باز داريم . حسين عليه السلام فرمود : «اى پسران برادرم ! خدا به شما بر اين اندوه و از جان گذشتگى تان براى من ، جزاى خير دهد ، بهترينْ جزاى پرهيزگاران را!» .