دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨١
٣٩٦١.المعجم الأوسط ـ به نقل از مجاهد ـ: مردى نزد حسن عليه السلام و حسين عليه السلام آمد و از آنان درخواست كمك كرد . آن دو گفتند : درخواست ، جز براى سه چيز، شايسته نيست : نياز بيش از حد ، غرامتى سنگين و يا بدهىِ فراوان» . سپس به او چيزى دادند . آن گاه نزد ابن عمر آمد . به او بخشيد و چيزى نپرسيد . مرد به او گفت : نزد پسرعموهايت آمدم و از من پرسيدند [و سپس بخشيدند] ؛ ولى تو نپرسيدى ؟! ابن عمر گفت : پسران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، علم را همانند لقمه اى از دهان او برگرفته اند .
٣ / ١٢
كوشش براى هدايت دشمن
٣٩٦٢.الفتوح ـ در بيان آنچه پيش از شهادت امام حسين عليه السلام: حسين عليه السلام به او فرمود : «واى بر تو ، اى پسر سعد! آيا از خدايى كه بازگشتت به سوى اوست ، پروا نمى كنى كه با من مى جنگى و مى دانى كه من ، پسر چه كسى از نسل پيامبر خدا هستم؟! پس اينها (يزيديان) را رها كن و با من باش كه من ، تو را به خداى عز و جل نزديك مى كنم» . عمر بن سعد به او گفت : ابا عبد اللّه ! مى ترسم كه خانه ام را ويران كنند. حسين عليه السلام به او فرمود : «من ، آن را برايت مى سازم» . عمر گفت : مى ترسم كه مزرعه ام را بگيرند. حسين عليه السلام فرمود : «من، از دارايى ام در حجاز، بهتر از آن را به تو مى دهم» . عمر ، ديگر پاسخى نداد.