دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٧
فصل دوم :
فضايل اخلاقى پيامبر صلى الله عليه و آله
٣٩٤٣.تاريخ دمشق ـ به سندش از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خوش خوترين آفريده خدا بود .
٣٩٤٤.عيون أخبار الرضا عليه السلام ـ به سندش، از امام حسن عليه السلام ـ: حسين عليه السلام گفت: از پدرم [على عليه السلام ]درباره وضع پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در داخل خانه پرسيدم . فرمود : «به خانه رفتنش به اختيار خود بود و چون به خانه اش مى رفت ، اوقات خويش را سه قسمت مى كرد : قسمتى براى عبادت خداوند متعال ، قسمتى براى خانواده، و قسمتى براى خود . قسمت خودش را هم ميان خود و مردم ، قسمت مى كرد و پس از فراغت از كار نزديكان ، به كارهاى عموم مى پرداخت و چيزى از آن وقت را براى خود ، باقى نمى نهاد . و از جمله ، روش ايشان در ارتباط با امّت ، اين بود كه اهل دانش را به عنايت خود ، ويژه مى داشت و هر كس را به مقدار دانشى كه در دين داشت ، احترام مى كرد . برخى يك حاجت ، برخى دو حاجت و برخى چندين حاجت داشتند و ايشان ، به مشكلات آنها بر اساس مصالح آنها و مردم، رسيدگى مى كرد. آنچه را لازم بود ، به آنان خبر مى داد و مى فرمود : حاضران ، بايد به غايبان برسانند. حاجت كسانى را كه به من دسترس ندارند ، به من برسانيد ؛ زيرا هر كه حاجت كسانى را كه دسترس به سلطان ندارند ، به گوش سلطان برساند ، خداوند ، قدم هاى او را در روز قيامت ، استوار مى سازد . در مجلس ايشان ، جز اين گونه مطالب گفته نمى شد و از كسى هم غير از آن ، پذيرفته نمى شد . مردم ، براى درك فيض و طلب علم ، به حضورش مى رسيدند و بدون فراگيرى چيزى، پراكنده نمى شدند و چون از آن مجلس باز مى گشتند ، خود ، ره نمايانى دين شناس بودند» . [حسين عليه السلام گفت:] از پدرم در باره وضع پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در خارج از خانه پرسيدم كه : چگونه رفتار مى كرد ؟ فرمود : «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، زبان خود را از سخنان غيرِ لازم ، باز مى داشت . با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود ، رميده نمى ساخت . بزرگِ هر قومى را گرامى مى داشت و او را بر آنان مى گماشت . از مردم مى پرهيخت و خود را از آنان مى پاييد ، بدون آن كه از آنان، روى گردانَد يا با آنان ، بدخُلقى كُند . از ياران خود ، سراغ مى گرفت و از آنچه در ميان مردم مى گذشت ، پرسش مى نمود . هر كار نيكى را تحسين و تقويت مى كرد و هر كار زشتى را تقبيح مى كرد و خوار مى شمرد . در كارها ميانه رو بود و افراط و تفريط نداشت . از مردم ، غافل نمى شد ، مبادا آنان غفلت بورزند و به انحراف بگرايند . از حق ، نه كوتاهى داشت و نه از آن، تجاوز مى كرد . اطرافيان ايشان ، نيكانِ مردم بودند و برترينِ آنان در نظر او ، كسانى بودند كه نسبت به مسلمانان ، خيرخواه و دلسوزتر بودند و بزرگ ترينِ آنان ، كسانى بودند كه با برادران دينى خود ، بهتر همدردى و همكارى داشته باشند» . حسين عليه السلام گفت: از پدرم از وضع مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم . فرمود : «ايشان ، در هيچ مجلسى نمى نشست و برنمى خاست ، مگر با ياد خدا . در مجالس ، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى كرد و از اين كار ، نهى مى نمود . هر گاه به گروهى مى پيوست ، در جايى مى نشست كه مجلس به او تمام مى شد (نخستين جاى خالى و آخر مجلس) و به ديگران نيز دستور مى داد كه چنين كنند . حقّ هر يك از اهل مجلس را ادا مى كرد و كسى از آنان نمى پنداشت كه ديگرى نزد ايشان ، از او گرامى تر است . با هر كس مى نشست ، به قدرى صبر مى كرد تا خود آن شخص برخيزد و برود . هر كس از او حاجتى مى خواست ، باز نمى گشت ، مگر آن كه به حاجت خود رسيده بود يا به بيان خوشى از او دل خوش گشته بود . خوى نيكش شامل همه بود ، به حدّى كه مردم ، او را پدرى مهربان مى دانستند و همه در حق ، نزد او برابر بودند . مجلس او ، مجلسِ بردبارى و حيا و صداقت و امانت بود . در آن ، صداها بلند نمى شد و عِرض و آبروى كسى ريخته نمى شد و اگر از كسى لغزشى سر مى زد ، جاى ديگرى بازگو نمى شد . اهل مجلس با يكديگر عادلانه رفتار مى كردند و بر اساس پرهيزگارى با هم دوستى داشتند، با يكديگر فروتن بودند ، بزرگ ترها را احترام مى كردند و با كوچك ترها، مهربان بودند و نيازمندان را برخود ، مقدّم مى داشتند و از غريبان ، نگهدارى مى كردند» . گفتم : روش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با همنشينانش چگونه بود ؟ فرمود : «هميشه خوش رو و خوش خُلق و نرم خو بود . خشن، درشت خو، پُر سر و صدا، بدزبان، عيبجو، بذله گو و چاپلوس نبود . از آنچه به آن رغبت نداشت ، غفلت مى ورزيد . آرزومندان ، از او نوميد نمى شدند . خود را از سه چيز ، دور مى داشت : كشمكش ، پُرحرفى و ذكر مطالب بى فايده . نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز داشت : كسى را سرزنش نمى كرد ، در پىِ لغزش هاى كسى نبود، و عيب كسى را پى نمى گرفت . سخن نمى گفت ، مگر در جايى كه اميد ثواب در آن داشت . هنگام سخن گفتن ، چنان اهل مجلس را جذب مى كرد كه همه ، سر به زير افكنده ، گويى كه پرنده بر سرشان نشسته ، آرام و بى حركت مى ماندند ، و چون ساكت مى شد ، آنان سخن مى گفتند . نزد ايشان ، بر سرِ سخنى نزاع نمى كردند . هر كه سخن مى گفت ، همه ساكت به سخنانش گوش مى دادند تا سخنش را به پايان بَرَد. به چيزى كه اهل مجلس مى خنديدند ، مى خنديد و از آنچه آنان تعجّب مى كردند ، تعجّب مى كرد . بر بى ادبىِ غريبان در خواسته ها و گفتارشان ، شكيبايى مى كرد تا جايى كه اصحاب [، نه خود او] ، درصدد جلب (دفع) اشخاص مزاحم بر مى آمدند . مى فرمود : چون حاجتمندى را ديديد ، به او كمك كنيد . مدحِ كسى را نمى پذيرفت ، مگر از كسى كه مى خواست جبران كند . سخن كسى را نمى بُريد ، مگر آن كه از حد مى گذشت ، كه در آن صورت ، با نهى او يا برخاستن ، سخن او را قطع مى كرد» . حسين عليه السلام گفت: سپس ، از سكوت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم . پدرم [على عليه السلام ] فرمود : «سكوت ايشان ، بر چهار چيز استوار بود : بردبارى ، مراقبت ، اندازه گيرى، و تفكّر . سكوتش در اندازه گيرى ، در اين بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه ، يكسان گوش دهد و سكوتش در تفكّر ، آن بود كه در چيزهايى فناپذير و فناناپذير ، انديشه مى كرد. سكوتش در بردبارى ، چنان بود كه بردبارى و شكيبايى را با هم داشت ، به طورى كه چيزى او را به خشم نمى آورد و از كوره به در نمى بُرد. سكوتش در مراقبت ، در چهار مورد بود : به كارهاى نيك مى پرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند ؛ كارهاى زشت را ترك مى كرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند ؛ كوشش خود را به كار مى برد تا براى اصلاح امّت خود ، نظرى درست ارائه دهد ؛ و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود ، اقدام مى نمود . درود خدا بر او و خاندان پاكش باد !» . [١]
[١] در ترجمه اين حديث ، از ترجمه آقاى حسين استاد وَلى بر كتاب سنن النبى علّامه سيّد محمّدحسين طباطبايى بهره گرفته شد . م.