دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩
٧ / ١٩
بركت فرزند
٤١٤٨.اُسد الغابة ـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ، از امام على: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، گروهى را به جنگ فرستاد و آنها مردى از بنى سُلَيم به نام اَصيد بن سلمه را اسير كردند . چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را ديد، دلش بر او سوخت و اسلام را بر او عرضه كرد و او هم اسلام آورد . اين به پدر پيرش رسيد . پس به او نوشت : {٠ «چه كسى به سلامت ، ره سپار مدينه است تا آنچه را به اَصيد مى گويم ، برساند ؟ ٠} {٠ پسران بد، مانند آنان اند كه پدرشان را نافرمانى مى كنند ؛ ولى به دور ، نيكى مى كنند . ٠} {٠ آيا دينِ پدرت و افتخارات والايت را رها كردى و امروز از پيروان محمّد گشته اى؟ ٠} {٠ اى پسر عزيزم! به چه دليل ، مرا نافرمانى كردى و منِ پيرِ كهن سالِ ناتوان را ترك نمودى؟ ٠} {٠ روزها ، اشك چشمم ، ريزان است و شب ها چون مارْ گَزيده ، به خود مى پيچم . ٠} {٠ شايد كه پروردگار ، تو را به دين خود ره نمايد پس ، سپاسش بگزار . اميد است تو را ارشاد كند . ٠} {٠ برايم بنويس آنچه را كه از هدايت، دستگيرت شده است و از دين او، و مرا تنها مگذار . ٠} {٠ بدان كه اگر تو از خويشاوندىِ من ببُرى و نافرمانى ام كنى، مرا جز غريبه و دشمن نمى يابى» . ٠} اَصيد چون، نامه پدرش را خواند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به او خبر داد و اجازه پاسخ دادن خواست . ايشان، اجازه داد و او نوشت: {٠ «بى گمان ، آن كه آسمان را با قدرتش بر افراشت تا آن جا كه در مُلك خويش بركشيد و يگانه ماند، ٠} {٠ كسى را بر انگيخت كه در گذشته مانند او نيست محمّدِ پيامبر را كه به رحمتِ همو، فرا مى خوانَد . ٠} {٠ گشاده دست است و سيمايش به سان خورشيد صبح جامه و رَداى بزرگوارى به تن كرده است . ٠} {٠ بندگان را به دينش فرا خواند و پيروى اش كردند با دل و جان و به هدايت، روى آوردند ٠} {٠ و از آتشى ترسيدند كه به خاطر آن نگون بخت زيانكار ، حيران و سرگشته است . ٠} {٠ بدان كه تو مى ميرى و محاسبه مى شوى پس تا به كى ، گم راهى و سقوط ؟!». ٠} [پيرمرد،] چون نامه پسرش را خواند ، به پيامبر صلى الله عليه و آله روى آورد و مسلمان شد.