دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩
٨ / ٣٢
در مناجات با ربُّ الأرباب
٠.امام حسين عليه السلام با اَنَس بن مالك ، كنار قبر خديجه عليهاالسلام آمد و گريست . سپس به وى فرمود : «مرا تنها بگذار» . اَنَس مى گويد : خود را از او پنهان كردم . پس از آن كه نمازش به درازا كشيد ، شنيدم كه مى گويد : {٠ «اى پروردگارم ، اى پروردگارم! تو مولاى منى به بنده كوچكت رحم كن كه پناهش تويى . ٠} {٠ اى صاحب والايى ها! فقط به تو اعتماد دارم خوشا به حال آن كه تو مولايش باشى ! ٠} {٠ خوشا به حال آن كه ترسان و شب بيدار است و شكايت گرفتارى هايش را فقط به پروردگار باعظمتش مى گويد ٠} {٠ و درد و بيمارى اى بجز محبّت مولايش ندارد . ٠} {٠ هر گاه از غم و غصّه اش شِكوه كند خداوند، جوابش را مى دهد و مى پذيرد . ٠} {٠ هر گاه هنگامِ تاريكى ها به او تضرّع كند خداوند ، گرامى اش مى دارد و به خود، نزديكش مى كند» . ٠} پس ندا داده شد : {٠ «بلى ، بلى! تو تحت حمايت من هستى و هر آنچه را گفتى ، دانستيم . ٠} {٠ فرشتگان من ، به آواى تو مشتاق اند و تو را همين بس كه آن را شنيديم . ٠} {٠ دعاى تو نزد من ، ميان حجاب ها در جولان است و ماندن آن ميان حجاب ها بس باشد . ما پرده برگرفتيم . ٠} {٠ اگر به گاه دعا ، باد بر او بوزد بيهوش بر زمين مى افتد . ٠} {٠ از من بخواه ، بى هيچ ترس و وحشتى و بى حساب ، كه من خداوند يكتايم» . ٠}